امروز از این بابت که هیچ دوستی ندارم که بشینه باهم حرف بزنیم ناراحت بودم و همش با خودم میگفتم واقعا چرا من هیچ دوستی ندارم،چرا هیشکی خبری ازم نمیگیره؟
همینطوری تو خودم بودم که بابام پرسید حالت خوبه؟
گفتم داشتم به این فکر میکردم چرا هیچ دوستی ندارم؟
گفت اشکال نداره خودم دوستتم:)
ولی بنظر من هنوز مردم ما به انقلاب نرسیدن، چون مفهوم انقلاب یعنی رسیدن به یه تفکر و برپا شدن برای یه افکار.
همین الان نگاه کن ببین با چند نفر حرفات یکیه؟
تا وقتی که بین ما مردم دعواس سر افکار معلومه که نمیشه.
شما عشق نمیخواستید؛
پناه میخواستید.
و وقتی فهمیدید
عشق من آینه است،
فرار کردید.
بروید.
نه به جهنم—
به همان تنهاییای که
جرأت نکردید
با من تحملش کنید.
چرا دیگر کسی نیست که دوستم بدارد؟
نپرسید آیا مشکل منم؛
میدانم جوابهای آماده را،
میدانم میخواهید بگویید
«خودت را دوست بدار، همین کافیست»
اما چه کسی این دروغ را جا انداخت؟
من به دوست داشته شدن نیاز دارم.
به دیده شدن.
به ماندنِ یک نفر.