یک روز صبح همین حوالی با کوله ای بیشتر از هفت کیلو که اضافه بار خورده توی گیت منتظر گذشتن دقایق آخر در این خاک گلگلون ریهها و پرز های چشاییمو با یک دَم عمیق پُر از بوی گس خون میکنم و پرنده مهاجر از قمیشی رو میذارم رو ریپید .
به نظرم دعواهای ساره بیات سر پاپت خیلیم کم و مسالمتآميز بود فقط برگشت گفت اون یه سگ نیست ارزش اون خیلی بیشتره.
پیشی دو ساعت پیش از روی میز ناهار خوری با پهلو خورد زمین از اون موقع دارم گریه میکنم که هیچ واقعا الفاظ رکیکی تو سرمه.همه شانس آوردن که ناراحتیم بر عصبانیتم غلبه کرد.
من دیگه از صرفهجویی کردن خستهام.
دلم میخواد پولامو بیخودی خرج کنم، نتمو الکی مصرف کنم، موادغذایی رو بدون ترس اینکه زود تموم میشه استفاده کنم. این چه زندگی گوهیه ما داریم آخه.
کاش میتونستم موقعیتی برات فراهم کنم که توام یه بار پاتو بذاری اروپا.
ولی فعلا بر پایه مایندست کسشر خودت بخوایم پیش بریم هر سمت شقیقه ۳ سیسی فیلر لازم داری تا شبیه ژنتیک طبیعی نژاد انسان بشی.
امروز در حین بحث با یه آلمانی داشتم خودمو تیکه پاره میکردم که خروجی فرهنگ ایران با توجه به محدودیت ها نشون دهنده تمایزش با سایر کشور های خاورميانهس مجبور شدم برای دستآورد بینالمللی موسیقی به گرمی شروین اشاره کنم با سانسور اون قست مزدور شدنش
هنرمندا واقعا نیاز به تلاش بیشتر.