اوایل جنگ بود و مرزها دست عراق بود.
در ارتفاعات گیلان غرب بودیم.
با حسرت به ابراهیم گفتم : یعنی میشه مردم ما راحت از این جاده عبور و به شهر خودشون برن؟
ابراهیم هادی گفت:چی میگی! روزی میاد که از همین جاده مردم ما دسته دسته به کربلا سفر می کنند!
#حب_الحسین_یجمعنا#مکتب_سیدالشهدا
صد نوا خیزد ز نای نینوایت یا حسین
نغمه های عشق باشد در نوایت یا حسین
می زند آتش به قلب دوستانت دم به دم
داستان جانگداز کربلایت یا حسین
#حب_الحسین_یجمعنا#مکتب_سیدالشهدا
سلام میدهم از بام خانه سمت حرم
چه می شود که بیایم منم قدم به قدم ؟
��ک اربعين طلبیدن برای تو سهل است
حرم نرفته بمیرم برای من سخت است
#حب_الحسین_یجمعنا
#مکتب_سیدالشهدا
یا اباعبدالله
هر زمانی که دلم یاد شما می افتد
گذر زندگی ام سمت خدا می افتد
این چه سری ست که هر گاه مسافر داری
باز هم اسم من گمشده جا می افتد؟ #حب_الحسین_یجمعنا#مکتب_سیدالشهدا
محبتّت خجلم کرده، عمّه! دست بدار
برای زلف به خون شسته، شانه لازم نیست
به کودکی که چراغ شبش، سر پدر است
دگر چراغ به بزم شبانه لازم نیست
#حب_حسین_یجمعنا#مکتب_سیدالشهدا