آنگاه که زندگی صدایی سیمین دارد و صدای ظلمت
آنگاه که بازتابی است در آیینه ای بی زنگار
بر می خیزم و در دردهای شب قدم میزنم
حزن من چون قدیسه ای است که پشت چرخ نخ ریسی نشسته است
خاطرات آن زندگی که آن را نزیسته ام
ظاهر می شوند چون درختانی که از برای افروختن از ریشه در آمده اند
دلم میخواد برم تو یه کشور آزاد تو یه شهر ساحلی که به غذاهای دریاییش معروفه زندگی کنم و هر روز اونقدر ماهی و سوشی و خرچنگ و اختاپوس بخورم تا اوردوز کنم پولک و آبشش دربیارم
آلفرد هیچکاک در فیلم Rope، بهدلیل محدودیت حلقههای نگاتیو، برداشتهای حدوداً دهدقیقهای را با کاتهای پنهان به هم پیوند زد و یکی از نخستین تجربههای جدیِ این شیوه را در تاریخ سینما رقم زد.
الکساندر سوکوروف در کشتی روسی، فیلمی ۹۶ دقیقهای را در یک برداشت واقعی و بدون حتی یک کات پنهان ثبت کرد.
در سینمای ایران نیز ماهی و گربه ساختهی شهرام مکری، یکی از شاخصترین نمونههای این سبک است.
با این همه، هیچیک از این آثار به فیلم کوتاهی که اکنون خواهید دید نمیرسند؛ روایتی تکبرداشتی که دوربینش نه فقط در میان آدمها، بلکه در لایههای آشکار و نهانِ جامعهی ایران حرکت میکند و تصویری ماندگار از زمانهی خود به جا میگذارد.
خلسه نمونهی بارز یک پسربچهی ایرانیه، الگوی دوست پسرهای تاکسیکی که توی تایم لاین همش راجع بهشون میخونم
به محض اتمام رابطه شروع به توهین کرد (که معمولا در این مواقع یعنی که ولشون کردن) بدون توجه به این همه سالی که با هم گذروندن
پس بهترین مقابله با لوزر بودن؟ توهین کردن