یادمه روزهای اول دی، وقتی عکس سردخونهها منتشر شد، همهمون خون توی رگهامون منجمد شد. صحنههایی بود که حتی نگاه کردن بهشون سخت بود،
حالا تصور کن بعد از دیدن چنین فاجعهای، اولین چیزی که به ذهنت برسه این باشه که «اینها همهشون یه مشت مادرجندهان» واقعا چه هیولایی بودین شماها!
من فیلم این مداح رو دیدم. واقعاً بعیده چنین کاری از کسی جز عوامل جمهوری اسلامی یا افراد وابسته به این جریان بر بیاد. توی این نیمقرن، برخلاف چپها، مجاهدین و تجزیهطلبها، پادشاهیخواهها نه دست به اسلحه بردن و نه وارد درگیریهای خشونتآمیز شدن. پس هوشیار باشید و اجازه ندید با چنین سناریوهایی شما رو وارد بازی و نقشههای حکومت کنند.
یکی از باورهای نادرست تاریخی ما این است که مرحوم #مصدق#نفت را ملی کرد.
اول. درست است که ایشان و همراهانشان بر ملی شدن نفت پافشاری کردند، ولی تنها کسانی نبودند که خواهان ملی شدن نفت بودند.
دوم. شکست مذاکرات میان دولتهای مختلف ایران و شرکت نفت، و رأی نیاوردن قرارداد گس–گلشاییان، ترور بیرحمانه و کوردلانه مرحوم رزم آرا نشان داد که ملی شدن نفت عملاً به تنها راهکار باقیمانده تبدیل شده بود.
سوم. ملی شدن نفت، خلع ید از پالایشگاه آبادان، احقاق حقوق ایران در لاهه و تشریح موضع ایران در شورای امنیت سازمان ملل، همه و همه با استفاده از چارچوب قانونی موجود و با همراهی گروهها و اشخاص مختلف، از جمله شاهنشاه فقید، ممکن شدند. ولی تا مردادماه بسیاری از همین افراد و نیروها کنار گذاشته شده بودند.
چهارم. نقدهای زیادی هم در این میان مطرح است.
اول، ناآگاهی مرحوم مصدق و بسیاری از همراهانش از بازار جهانی نفت و از واقعیتهای حقوقی مربوط به شرکت نفت ایران و انگلیس و جایگاه آن در قوانین بریتانیا.
دوم، تعریف یک موضع نظری بدون داشتن استراتژی روشن برای رسیدن به آن؛ و بعد استفاده از ملی شدن نفت به عنوان اهرمی برای رسیدن به قدرت سیاسی و ماندن در قدرت، بدون پاسخگویی کافی.
سوم، درک نکردن درست خطر کمونیسم و واقعیت جنگ سرد، و نداشتن یک برنامه زمانی برای پایان دادن به منازعه. گویی مرحوم نشسته بود تا دعواها خودبهخود تمام شوند.
و چهارم، فراموش کردن یک واقعیت ساده:
نفت و ملی شدنش جزئی از #ایران بودند.
ایران جزئی از نفت نبود.
جمهوری اسلامی تمام اموال ساعدینیا را مصادره میکند...
محمدرضا ساعدینیا بیشاز سه هزار میلیارد ثروتش را بابت شرف و هموطنانش از دست داد.
#انقلاب_شیروخورشید
ای خدای عشق، خدای آزادی، خدای شرفمندی نگذار بشکنیم جلوی خیل لشکر فاسدین
اشک منو مظلومیت عباس درآورد! توی اون ۴۹ روز که با مرگ دست و پنجه نرم میکرد تنها چیزی که می خواست، چای☕️ بود💔
بیاد جانفدای وطن #عباس_مظلوم که در ۱۸ دیماه دوگلولهی جنگی به گلو و سینهش زدند. ابتدا قطع نخاع شد ولی حالش رو به بهبود بود که….. که به گزارش شاهدان عینی دو مامور سرکوبگر می یان، دستگاه رو ازش جدا میکنند و اون رو بقتل میرسونند…
هفت ماه از ۱۸-۱۹ دی سیاه گذشت
احمد جانم، سروِ بلندقامتم…
امروز تو را در این سرو کاشتم
تا هر روز که قد میکشد، خیال کنم هنوز چیزی از تو در این دنیا نفس میکشد
نمیدانی چقدر برای لحظهلحظهی با هم بودنمان برنامه داشتم، چقدر برای سالهای بعد، برای میانسالیمان، روی بودنت حساب کرده بودم
احمد عزیزم
سهم تو از زندگی، گلوله نبود…
سهم تو، سالهایی بود که باید زندگی میکردی
و خاطراتی که باید با هم میساختیم
اما بزرگترین حسرت زندگیام این است که…
هیچوقت مهمان خانهام نشدی
امروز
لباسهایت مهمان خانهام شدهاند
کاش خودت آمده بودی
کاش به جای بوسیدن پیراهنت،
صورتت را میبوسیدم
دلتنگت هستم، سروِ بلندقامتم…
و هیچ خانهای، بدون تو، برای من خانه نمیشود
#احمد_خسروانی #جاوید_نام #بسکتبال #IranMassacre2026
یک سوال جدی دارم از سیاوش اردلان!
گوشت گرون میشه، برنامه میذاری که گوشت خوب نیست، حشره بخورید.
مرغ گرون میشه، برنامه میذاری مرغ بد است، پیف پیف بوش میاد.
دریای کاسپین رو میخوان ببخشند، توییت میذاری که زبالهها خیلی زیاد شده، پس بدیم بره.
دریای مادرجندگی تو ساحل دارد آیا؟
Esta foto la tomó Jorge Messi. Fue en septiembre del año 2000. Es la habitación 546 del Hotel Catalonia cuando Lionel acababa de llegar a Barcelona para hacer una prueba con el Club.
Después que muchos equipos le cerraran las puertas por su estatura, Jorge insistió tocando puertas y consiguió esa prueba en el Barça.
Llegó para una prueba de 15 días y le sobraron 14, como dijo Carles Rexach alguna vez.
Todo empezó ahí. Gracias a papá❤️.
۱۵ مرداد ۱۳۵۹ یکی از شرم آورترین فجایع و جنایات جمهوری اسلامی که #چپهای_امنیتی و در راس آنها #سعید_حجاریان در #اطلاعات_نخست_وزیری در آن نقش اساسی داشت.
انقلابیون امنیتی #شهریار_نور، پسر ۱۷ سالهٔ سرهنگ امیرهوشنگ نور( از فرماندهان #کودتای_نوژه ) را گروگان گرفتند و به جای پدر، تیربارانش کردند!
شهریار نور متولد ۱۳۴۱ فرزند سرهنگ امیر هوشنگ نور یکی از عوامل دخیل در کودتای نوژه ( قیام ۱۸ تیر ۱۳۵۹ ) بود.
سرهنگ امیر هوشنگ نور در ایران مخفی بود و سرانجام به ترکیه گریخت، او در زیر زمین خانه اش مقدار سلاح مخفی کرده بود و با وجودیکه شهریار نور ارتباطی با پرونده نداشت اما ستاد ضد کودتا به فرماندهی سعید حجاریان او را در ۱۹ تیر ۱۳۵۹ بازداشت کرد و به نوعی گروگان گرفت تا پدرش را وادار به تسلیم کند.
شهریار نور شکنجه های زیادی شد تا مخفیگاه پدرش را لو دهد که فایده ای نداشت، او به پدرش پیام داده بود که به هیچ وجه خود را تسلیم نکند چون جمهوری اسلامی در آن صورت هر دو را اعدام خواهد کرد.
سرانجام پس از دو روز تاخیر شهریار نور در ۱۵ مرداد ۱۳۵۹ به حکم #محمدی_ری_شهری در زندان نظامی حشمتیه اعدام شد.
کمی بعد در آبان ۱۳۵۹ سرهنگ امیر هوشنگ نور نیز در ترکیه توسط تروریستهای جمهوری اسلامی ترور و به قتل رسید .
توضیح : در بعضی از منابع سن شهریار نور ۱۶ ذکر شده است.