من نمیفهمم حساسیت تغییر فصل دیگه چه مسخره بازی جدیدیه؟!
مغزم داره میسوزه، چشمام همش پر از اشک و تاره، سرفه و عطسه هم که دیگه هیچییییی.
دکترم که کورتون میدهههههههه. کورتون میخوام چیکارررررررر؟!
از کار و زندگی افتادیم.
میگیم میخندیم خوش میگذره ولی وسطش
به این سوال میرسم که: همه اینا برای چیه؟!
مثل امروز که وسط کارهای جدی، حرفهای خندهدار و تلاش برای خوشحال کردن همدیگه و مراقبت دوستام از من به خاطر سردرد و...،
رفتم تو فکر:
این همه تلاش آدما واقعا برای چیه؟
زندگی یک معما و کلاف پیچیده شده برام
از کلینیک زنگ زدن به یکی از دوستان. گفت من الان جواب اینو چی بدم؟ ساعت شش وقت داشتم. گفتم بده من جواب بدم.
منشی گفت کجایی عزیزم؟ منتظرتیم.
گفتم تو ترافیکم فکر نکنم بهتون برسم.
تلفن رو قطع کردم زدیم زیر خنده چون راست گفته بودم، دوستم ترافیک منیجره و تو ترافیک بود.
یاد خدا بیامرز مادربزرگم افتادم که به نجسی و پاکی خیلی حساس بود.
الان باید کل ماشین رو آب بکشم همه جاش خونیه.
یک میلیون قشنگ پیادهام فردا تو کارواش🤦🏻♀️