کیارستمی تو یکی از نامه هاش به همسرش میگه « با وجود اینکه خیلی بی حوصله م ولی در نوشتن برای تو خیلی راحتم »
داشتم فکرمیکردم چه خوبه پیدا کردن کسی که زورش به بی حوصلگی ما برسه .
من به تک تک رفتارا فکر میکنم، به جزئیترین نگاهها، به لحنها و حرفها فکر میکنم. به احساسات پشت کلمات فکر میکنم، به خصوصیات آدما فکر میکنم، من حواسم به همه چیز هست و دقیقا غم انگیزترین قسمت زندگیم همینجاست؛ من خیلی فکر میکنم.
یکی از چیزایی که این روزا خیلی داره اذیتم میکنه احساس هدر رفتنه. هدر رفتن جوونیم،کاراییم، روزها و زمان. انگار همشون دارن هدر میرن و من هیچ کاری از دستم برنمیاد.
یه قسمتی ازم میخواد صبر کنه تا بهار شه، اخوند بره، تولد بعدیشو جشن بگیره، تابستون شه افتاب بگیره، لباس نو بخره، انقد زندگی کنه تا دوباره تو رو ببینه، اما اون قسمت عمیق وجودم میخواد از این غم فقط بمیره، بمیره، بمیره.