دستت را به من بده. قلبت رابمن بده . نامت را به من بگو . من ریشه های تو را دریافته ام …قصه نیستم که بگویی. نغمه نیستم که بخوانی. صدا نیستم که بشنوی.
من درد مشترکم مرا فریاد کن
زنده یاد شاملو
#مهسا_امینی#اعتصابات_سراسری
دستهای از کارمندان ایران اینترنشنال دست به تفکیک خود از علیحسین قاضی زاده، کسی که استفاده از سلاح هستهای را برای مردم ایران تجویز کرده زدهاند. اما جالب است که هنوز و همچنان از رسانهای که با «جنگ تنها راه آزادی است» مردم را تحمیق کرده و میکند، بلندگو و شهرت و پول و زندگی تجملی میگیرند. این افراد در تحکیم رذالت و بیشرفی و خطرناک بودن آن رسانه همدست هستند. این افراد از نظر بیاخلاقی و فاقد صداقت بودن با همکارشان که بهش حمله کردهاند فرق چندانی ندارند.
خوشحالم که از آذر ۱۴۰۱، وقتی دیدم که چطور دارند انقلاب زن زندگی آزادی را به انحراف میبرند، مصاحبه با این نارسانه را بایکوت کردم تا در برابر وجدان خودم راضی باشم که به جزیی از تباهیشان بدل نشدهام.
خط قرمز شما دوست عزیزی که هنوز به اینها مصاحبه میدهید کجاست؟
علی قمصری هنرمند مسئول درست در جایی ایستاده است که از یک میهندوست انتظار میرود. نیروگاه دماوند نماد همه تاسیسات و زیرساختهای حیاتی و مفید برای عموم مردم ایران است که محصول تلاشها و دسترنج و سرمایههای عمومی اقشار مختلف مردم ایران در نسلهای مختلف است. آنها بخشی از قابلیتها، دانش و مهارتهای تخصصی بومی شده و قدرت ملی هستند، به حکومتهای مستقر تعلق ندارند.
اگر مشکلی هست با نحوه اداره و تغییر روشها برای بهبود عملکرد، افزایش ثمرات برای رفاه همگانی و گسترش توان آنها است، نه نابودی آنها از سر نفرت و جهل و همراهی با بدخواهان این سرزمین.
دوست داشتم این روزها بیشتر از احوال خودمان زیر موشک بنویسم. از همه بیشتر بخاطر اینکه نیروهای زیادی فعالانه تلاش میکنند که از ما انسانیتزدایی کنند. که چهره و صدا و نامهای ما را پاک کنند. که بگویند ما «هزینه لازم ��رای جراحی عمیق هستیم». که جنگزدگی ما اگر چه ناراحتکننده اما لازم و ضروری است برای آیندهای که قرار است برایمان بیاورند. میخواستم بیشتر بنویسم و بگویم که ما کسی هستیم و در این شهر نفس میکشیم و خانه و زندگی و کار و آینده ما هم مهم است. اما نشد.
نشد چون مسدودسازی اینترنت به حدی محکم است که دیگر هیچ جوره نمیشود با روشهای پیشین دورش زد. گاهی شاید بشود، به قدر یک پنجره فرصت محدود. حیرتآور است که چطور حاکمیت حتی در این شرایط هم میتواند فعالانه و احمقانه بر سیاستهای اشتباه خود پافشاری کند. «هیچ» دادهای وجود ندارد که نشان دهد مسدود کردن اینترنت تاثیری در امنیت دارد و هزاران شاهد داریم که محدودسازی اینترنت چقدر آدمها را ناراضی و عصبانی و گرفتار میکند. اما دریغ. جدا و عمیقأ.
فردا نوروز است. یادم میآید سال پیش همین موقعها چقدر امیدو��ری و خوشبینی در فضا شناور بود و چقدر تضادِ بینِ امروز و آن روز، رادیکال و غیرقابلباور است. حالا، نسبت به سال آینده هیچ خوشبین نیستم. ۱۴۰۴ یادمان داد آرزوهایمان را کوتاه کنیم. ما آدمهای غربِ آسیا را اصلا چه به رویابافی؟ ما همین که سوخت ماشین جنگافروزی استعمار و ابژه سرکوب استبداد باشیم کافیمان است. ما باید به زندهماندن و حداقلها امیدوار باشیم نهایتش. تخیلمان را کنترل کنیم. سرمان را پایین بیاندازیم. رویا نبینیم. رویا نداشته باشیم. همین.
مسیح علینژاد در مصاحبه آخرش با سیانان مدعی شده است که «هر مادر ایرانی در تماس با من گف��ه که اگر جمهوری اسلامی بچههای ما را بکشد، باید پول بدهیم ولی اگر با بمباران کشته شوند پول نمیدهیم» !!! این اظهارنظر هولناک که با دروغی وقیحانه ترکیب شده، به خوبی شخصیت تباه شده این اپورتونیست را نشان میدهد که نه مشکلی با اصل کشتار دارد، نه باوری به حقوق بشر و نه بویی از انسانیت برده است. ملاک هم برایش پول است و چرتکهانداختن!
علینژاد سالها است که مواضعی همسو با لابیهای اسرائیل و جریان راست افراطی آمریکا اتخاذ کرده و دستورالعملها را اجرا میکند. سیاست برای او همیشه شغل بوده است. در ایران هم که بود همین نقش را برای اصلاحطلبان حکومتی ایفا میکرد. عضو سابق حلقه محمد قوچانی که با نامه او به آمریکا آمد، سالها است که از خانوادههای جانباخته سوءاستفاده کرده تا برای خودش موقعیت درست کند.
او هیچ نمایندگی از مردم ایران و مادران داغدار ندارد. وی نماینده و تبلیغکننده کسانی است که بر سر مردم ایران بمب و موشک ریخته و آنها را کشتهاند. کسی که سالها برای حمله خارجی و جنگ تبلیغ کرده است، در قبال تک تک کشتهشدگان جنگ جاری از جمله دانشآموزان مظلوم مینابی، مسئولیت سیاسی و اخلاقی دارد.
فرجام علینژاد هشداری است که سقوط انسان ته ندارد. عطش به قدرت میتواند فرد را چنان تباه کند که بدون هیچ شرمی پروپاگاندای کشتار شود. فراموش نکنیم در همین جمهوری اسلامی نیز برای کشتار دلایلی تراشیده و میتراشند. هانا آرنت در کتاب «آیشمن در اورشلیم» به درستی توضیح میدهد که جنایت هولوکاست برخاسته از انسانهای معمولی بود که مرتکب شرارت شدند، بیآنکه از ابتدا شرور باشند.
آرش نراقی سیاست را در زبان «اخلاق و حقوق بشر» ترجمه میکند:
عدالت، کرامت، آزادی وجدان، و حقوق اقلیتها.
سیاست = اخلاق عمومی.
ایران برای او بیشتر مسألهٔ عدالت است تا صرفاً قدرت
در نگاه حاتم قادری، ریشهٔ بحران «قدرت بیمهار» است؛
قدرتی که حقیقت را مصادره کرده و جامعه را از سوژگی تهی کرده.
ایران برای او یک بنبست ساختاری است، نه صرفاً یک اختلاف سیاسی
3/
مصطفی ملکیان از جایی کاملاً متفاوت میآید:
«رنج انسان»، «صداقت»، و «خرد».
مشکل اصلی نه ساختار، بلکه انسان زخمی و ناصادق است.
اصلاح را از درون فرد آغاز میکند، نه از بیرون.
۴/
روشنفکر راست «خداناباور»: مواضع آیتالله سیستانی قابل تقدیر است.
روشنفکر چپ «عدالتخواه»: ما در کنار سرداران سپاه ایستادهایم.
روشنفکر «دینی»: ساسانیان هم در شامات جنگیدند و جنگ امروز دفاع از تمدن ۲۵۰۰ سالهی ما است.
ایران «معمایی است پوشیده در رازی، نهفته در چیستانی.»
عزیزان در مورد وقایعی که در حال وقوع است توجه کنید که رئیس یک دولت خارجی نمیتواند علنا بگوید قصد ما سرنگونی حکومت یک مملکت دیگر است
در عرف بینالمللی وجهه خوبی ندارد
از آنطرف هم کسی که مدعی مقام ولایتعهدی است هم نمیتواند درخواست کند در رسانه که مملکت من را بکوبید