11 سالته و تابستونه، زیر باد کولر داری کامیپوتر بازی میکنی که مامانت برات یه آبمیوه میاره. رفیقت زنگ درو میزنه و با هم میرین تا شب تو کوچه بازی کنین. اصن نمیدونی اجاره خونه و استرس و غربت و دلتنگی و زندگی یعنی چی. تو یخچال بستنی آلاسکا دارین و زندگی خوبه
بعد عمری تیم شهر ما قهرمان NBA شد رفیقم گفت بریم بیرون الان همه هیجانی ان. رفتیم یکی کلتشو در آورد تیر اندازی کرد عین اسب همه میدوییدن اینور اونور جیغ میزدن. راست میگفت واقعا خیلی هیجان داشتم.