بمباران جنوب ایران و کشتار سربازان در حال خدمت؛
جنگی برای منافع قدرتها، با هزینهای تحمیلی بر ملت ایران
حملات پیاپی آمریکا به مناطق جنوبی ایران، از بندرعباس، بوشهر، کیش، قشم، سیریک، جاسک، ابوموسی، کنارک، چابهار و بمپور تا مناطق پیرامون اهواز و دیگر نقاط جنوبی کشور، تعرضی گسترده به امنیت ملی و امنیت انسانی مردم ستمدیده ایران است که باید به صراحت محکوم شود.
تکرار بمباران شهرهای ساحلی، بنادر، اسکلهها، مراکز لجستیکی، پادگانها و حتی انبارهای غلات و آرد در دشت آزادگان و هویزه، بخش وسیعی از جنوب کشور را در معرض کشتار، ویرانی، آوارگی و بیثباتی قرار داده و براساس گزارشهای منتشرشده، به کشته و زخمیشدن دهها نفر انجامیده است.
در حمله بامداد چهارشنبه ۲۴ تیر ۱۴۰۵، برابر با ۱۵ ژوئیه ۲۰۲۶، به تیپ ۳۸۸ پیاده مکانیزه نیروی زمینی ارتش در بمپور، شمار زیادی از سربازان وظیفه ارتش، از جمله سربازان نوجوان و کمسنوسال، کشته یا مجروح شدند و انتقال گسترده مصدومان، بیمارستان خاتمالانبیای ایرانشهر را ناچار به درخواست فوری اهدای خون از مردم کرده است. این سربازان بیگناه دوران خدمت اجباری خود را میگذراندند؛ نه آغازگر جنگ بودند، نه در تصمیمگیریهای سیاسی و نظامی نقشی داشتند و نه از منازعات قدرت سودی میبردند. کشتن نوجوانانی که به اجبار در پادگان حضور داشتهاند، در کنار جانباختن غیرنظامیان دیگر همچنین در کشتار مردم در حملات پیشین و فاجعه مدرسه میناب، جنایتی بزرگ علیه بشریت و حق حیات است؛ جنایتی که کودکان، شهروندان و سربازان فاقد اختیار را به هزینه انسانی رقابت قدرتها تبدیل کرده است.
حمله به بنادر، اسکلهها، لنجهای باربری و ماهیگیری و مراکز حمل و نقل دریایی، علاوه بر مختلکردن اقتصاد ساحلی، پیامدهای انسانی و محیطزیستی گستردهای به همراه دارد؛ چنانچه گسترش آتشسوزی در اطراف نورآباد ممسنی، روستاهای مجاور را نیز در معرض خطر قرار داده است. آتشگرفتن لنجها و تجهیزات بندری، جابجایی کالا، صیادی و تجارت دریایی را مختل کرده و معیشت هزاران ماهیگیر، ملوان، راننده و خانواده ساحلنشین را تهدید و یا کاملا از بین برده است. این روند با افزایش هزینه تأمین کالا، کاهش اشتغال و تشدید فقر، فشار بیشتری بر مردمی وارد میکند که پیشتر نیز زیر بار تورم، بیکاری و سقوط قدرت خرید، برای ابتداییترین مطالبات معیشتی خود اعتراض کردهاند و اکنون باید هزینه جنگی بیمنفعت را نیز بپردازند. هدفگرفتن این مراکز، شریانهای اقتصادی و اجتماعی میلیونها انسان را مختل میکند و پیامدهای انسانی آن با عناوینی چون «بازدارندگی» یا «فشار نظامی» به هیچ عنوان قابل توجیه نیست.
هیچ قدرتی که شهرها، بنادر، پادگانها و مراکز حیاتی وکودکان و سربازان نوجوان یک کشور را بمباران میکند، نمیتواند مدعی حمایت از مردم همان کشور باشد. این عملیات بر پایه محاسبات ژئوپلیتیکی، کنترل مسیرهای انرژی، برتری نظامی و منافع اقتصادی آمریکا و اسرائیل پیش میرود و جان مردم ایران در این معادلات جایگاهی ندارد. نوسان قیمت نفت، ارز، هزینه بیمه کشتیرانی و بازارهای مالی در سایه جنگ و آتشبس، فرصتهای گستردهای برای سوداگری، انتقال سرمایه و افزایش ثروت صاحبان قدرت ایجاد کرده است؛ اما سهم مردم ایران از این بازی، گرانی، بیکاری، ویرانی، سوگ و ناامنی بیشتر است. ناگفته نماند که سیاستها و عملکرد جمهوری اسلامی نیز در شکلگیری و تداوم این بحران بیتأثیر نبوده است؛ با این حال، هیچ یک از این جنایات، حمله نظامی به ایران و به خطر انداختن جان و زندگی مردم را توجیه نمیکند و در نهایت، این مردم ایران هستند که بهای اصلی تقابل قدرتها را میپردازند.
آمریکا و اسرائیل با تبدیل ایران به میدان رقابت نظامی و اقتصادی، منافع و ثروت خود را گسترش میدهند. قدرتهایی که برای سود، نفوذ و کنترل منابع، زندگی یک ملت را به مخاطره میاندازند، هرگز دلسوز مردم ایران نیستند. ایرانیان در داخل و خارج از کشور باید آگاه باشند که نجات یک ملت از مسیر بمباران، تخریب بنادر و مراکز معیشتی و فقیرترکردن همان ملت عبور نمیکند و هیچ نیروی خارجی که از مرگ و ویرانی برای پیشبرد منافع خود استفاده میکند، نمیتواند ناجی مردم ایران باشد.
این جنگ باید فوراً متوقف و با شدیدترین لحن در دنیا محکوم شود. هیچ منفعت راهبردی، رقابت ژئوپلیتیکی یا ادعای امنیتی، مجوز ویرانکردن یک کشور، کشتار انسانهای بیگناه، گسترش فقر و آوارگی و نابودی آینده یک ملت نیست.
آنچه امروز بر ایران تحمیل میشود؛ تشدید رنج و بیثباتی و تحمیل بحرانی است که پیامدهای آن میتواند زندگی نسلهای آینده را هم به شدت تحت تأثیر قرار دهد.
#نه_به_جنگ
#حفظ_تمامیت_ارضی
#سرباز
#توفان_توییتری؛ به منظور اعتراض به جنگ و جلوگیری از فاجعهای که میتواند ایران را به مرز نابودی زیرساختهای اساسی و از همپاشیدگی زندگی اجتماعی سوق دهد.
به مدت ۲۴ ساعت
از هماکنون، به وقت ایران
هشتگهای توفان⏬️
#StopWarOnIran#NoWarCrimesInIran
این جنگ فقط درگیری نظامی نیست؛
نابودی زیرساختها، تهدید مستقیم حیات مردم ایران و تخریب محیط زیست است.
هدفگیری انرژی و برق، یعنی قطع آب، نان و حداقلهای بقا.
آغازی برای قحطی، بیماری، بیخانمانی و آوارگی گسترده.
با شرکت در این توفان، صدای توقف فوری جنگ را بلند کنیم، پیش از رسیدن به نقطه بی بازگشت.
از سوگ تا ایستادگی؛
چهلمی که معادلات ترس را برهم زد و ادامه راه مبارزه شد
در تاریخ معاصر ایران، مراسم چهلم همواره ادامه سوگ درگذشتگان با آیینی آمیخته به اشک و ماتمی سنگین بوده است. اما آنچه در چهلم جانباختگان دیماه ۱۴۰۴ رخ داد، رخدادی بیسابقه و شکستن سنتی دیرینه بود. این رخداد نشان داد اندوه مردم عزادار ایران دیگر به خاموشی ختم نمیشود و فقدان عزیزانشان را به اعتراض و خشمی بدل کردند که این کشتارها پایان راه نیست و راه آنان را ادامه میدهند.
خانوادههایی که عمیقترین داغ را بر دل داشتند، بر مزار عزیزان خود ایستادند و سنگینترین اندوه را به جسورانهترین شکل، با رقص و پایکوبی و حضوری گسترده و بیپروا، به ادامه همان اعتراض بدل کردند.
این کنش مدنی بیسابقه انکار اندوه نبود؛ رنج به آگاهی تاریخی بدل شد و خانوادهها اجازه ندادند این فقدان توسط نظام تعریف شود و خود معنای این جانهای از دسترفته را تعیین کردند.
در نظامهای مستبد مادامالعمر، کشتار زمانی به کار گرفته میشود که مشروعیت فرو میریزد و خشونت جای اقناع را میگیرد تا جامعه باور کند ایستادگی هزینهای سنگین دارد. بقای این حکومتها به ترس جامعه وابسته است.
اکنون چهلم جاویدنامان اعتراضات دیماه، منطق تثبیت ترس را برهم زد. جامعه نپذیرفت که این قتل عام به ترفند سکوت همیشگی توسط نظام تبدیل شود. رقص بر مزار پیامی روشن داشت که این جامعه زنده است و از مرگ نمیترسد. این رفتار نشان داد کشتار نتوانسته مردم را خاموش کند و ارعاب دیگر فرمان نمیدهد.
راهبرد رژیم دیکتاتور آن بود که شوک کشتار به وحشتی پایدار بدل شود و هر امکان اعتراض را پیش از شکلگیری خاموش کند. اما حضور گسترده و شجاعت خانوادهها نشان داد این سیاست شکست خورد و جامعه وارد مرحلهای شده که دیگر با این جنایتها، مهار نمیشود.
به همین دلیل، چهلم دیماه ۱۴۰۴ را باید نقطه عطفی دانست که ایران را وارد مرحلهای تازه از تاریخ اعتراضات خود کرد. این تحول نشانه دگرگونی عمیق در وضعیت روانی و سیاسی جامعه است؛ تغییری که بیان میکند مهمترین ابزار بقای حکومتهای تکحزبی و مادامالعمر، یعنی ترسِ سازمانیافته، کارایی پیشین خود را از دست داده است. وقتی مردم از مرگ نترسند، قدرتی که بر ترس بنا شده فرو میریزد. این همان نقطهای است که جامعه از نگاه و اندیشه فرسوده فاصله میگیرد؛ نه بازگشت به سلطنت، نه تداوم رهبری مادامالعمر، بلکه گامی به سوی صدای سوم؛ صدایی که حاکمیت مردم، جمهوریت و دموکراسی را مبنا قرار میدهد.
این کنش فقط شکست ترس نبود؛ بازگرداندن شأن به جانهای از دست رفته، پسگرفتن میدان از قدرت و اعلام این پیام بود که با کشتار نمیتوان ملتی را خاموش کرد و راه عزیزانشان ادامه دارد.
#نه_به_حکومتهای_مادامالعمری
#از_دموکراسی_بگو
#مانیفست_رنسانس_ایران_آزاد
سعید قاسمینژاد:
رضا خان دیکتاتوری تمام عیار و محمدرضا حاکمی ضعیف بود. سقوط مصدق که نتیجه اتحاد ارتجاع داخلی و قدرتهای خارجی بود به انقلاب ۵۷ منجر شد.
حرف ما نیست، مشاور ارشد بچه شاه میگه
تجربه نشان داده است تمرکز قدرت در دست تیمهای بسته یا ائتلافهای سهمخواه، همان قدر خطرناک است که سلطه فردی. حاکمیت ملت یعنی جلوگیری از شکلگیری هر کانون قدرتی که بتواند کشور را گروگان منافع خود کند.
#مانیفست_رنسانس_ایران_آزاد#حاکمیت_ملت
@TaheriOfficial@grok تحلیلت رو از محتوای این مانیفست نسبت به تئوری و نظریه های موجود در حال حاظر اپوزیسیون خارج و داخل کشور بنویس و کاربردی بودن اون رو بررسی کن.
@HBrandstaetter Toomaj Salehi, one of the true leaders inside of the country. That's why they are scared of him specially, one short part of his Interview shows how brave he is.