میتوانم را با این اطلاعات کمم بردارم.
از کجا معلوم،شاید روزی دیدمت و در آغوش گرفتمت و آن آغوش به تمام این عدم قطعیت ها برای من می ارزد.
نمیدانم شاید تا آن روز من تغییر کنم ،شایدم تو و شاید هیچکدام از ما.
رشتو:
نامه ای به فرزندم(پناه):
نمیدانم آخر تو را روزی ملاقات میکنم یانه
اما میخواهم بدانی بادیدن قدم های هرکودک،با هر شیطنت،هر قهقهه و ادای کودکانه،چهره ی زیبای تو��ا تصور میکنم
من هم برای دیدنت روز شماری میکنم و هم شرمنده ام
چون من هم خوبی کردن را فقط تا آن جایی بلدم که توانستم
را تماما با آن سخت کوشی ها و تلاش تعریف کنی اما من نمیدانم اگر من این نگاهم به زندگی،این سمج بودن رو به تو تزریق نکنم آیا تو به فرد خوشحال تری تبدیل میشوی یانه؟
و من همچنان برای این عدم قطعیت حاضرم برای نگه داشتن این کاسه ی مملو از عشق و سوار روی سفره ی رنج بهترین قدمی که
حس میکنم دیوونه شدم
روزا که از سر کار میام تا تو خونه تنهام بالش میذارم تو لباسم راه میرم انگار حامله ام،فرم خوابیدن بارداری تمرین میکنم،دراز میکشم با بچه ای که تو شکمم وجود نداره حرف میزنم
با اینکه چندروز تا پریودم مونده همش خوشحالم میگم نکنه نشم پریود حامله باشم؟! درصورتی که
میدونم چنین چیزی غیر ممکنه
بعد از بقیه تایم تنهاییم استفاده میکنم و میشینم زار میزنم انقدر که چشمام خسته میشه و شبا خیلی زود خوابم میبره و هیچکس دلیلشو نمیدونه
با هیچکس نمیتونم دربارش حرف بزنم
واقعا حس میکنم به تراپی نیاز دارم
حس میکنم دارم غرق میشم
شد دوماه که هنوز نتونستم داروهای ناباروری ای که دکتر تجویز کرده رو بخرم
دکتر میگه عزیزم با توجه به شرایط بدنیت اگه تا دوسال دیگه باردار نشی،ممکنه دیگه هیچوقت هیچوقت نتونی
خانم دکتر عزیزم،میخوام ولی چجوری؟ ما دیروز نصف حقوقمو دادیم یک عدد تاکید میکنم ۱عدد لاستیک واسه موتور خریدیم!
دلم میخواد خونه باشم تو تخت
یک هفته تمام تنها، فقط زار بزنم تا خالی شم
ولی الان پشت میزمم سرمار
دو طرفم و روبروم ادم نشسته
هی اشکام میاد سریع پاک میکنم
دارم خفه میشم
البته پارتنر من همیشه همه جا همراه و حامیمه
توی این مسئله همراهیم نمیکنه چون الان تو هزاران فشار مالیه
اون تو فشار مالیه
من تو فشار زمان…
کاش این بلا سر هیچ زوجی نیاد