با گیگی 410 هزار تومن اینجام تا بگم اگر اینترنت رو برای جاسوس های موصاد قطع کردین، دارین جوک میگین
فقط میخواین از من کارگر پول در بیارید
این پول حرومتون.
اینترنت آپشن نیست، زیرساخته. قطع زیرساخت هم مثل بمبارانش، اخلاقی و انسانی نیست.
ببخشید، عذر میخوام، بازی تو زمین دشمن نباشه، تروریست نباشیم، مزدور نباشیم، امنیت رو بهم اگه نمیزنیم، اینترنت رو که وصل نکردین، بیکار که شدیم، طلا و دلار هم رفت نوک کوه، قیمتهای جدید مواد خوراکی رو دیدین؟ اگه تیر نمیزنید یا زنگ نمیزنید خواستم بگم زندگی رو ناممکن کردین.
نه اینترنت باز می کنی
نه برنامه ای داری جنگ رو تموم کنی
نه پیروز میشی نه تسلیم میشی
نه اعتراض میفمی نه نصیحت
واقعاا لعنت به این زندگی که برای ما ساختین
شراب و تو و سکس و سیگار و موزیک
شراب و تو و رقص و هی دور و نزدیک
شراب و تو و لبگرفتن بهتکرار
به چسباندن تو به تخت و به دیوار
تو را بستن و وحشیانه مکیدن
تو را وحشیانه به دندان کشیدن
جهانی جنون از تو تأسیس کردن
تو را با فقط بوسهای خیس کردن
شب و خاطره از تو تعریف کردن
تو را مثل یک پودر اسنیف کردن!
تو را مثل افیون کشیدن به خون و
توهّم توهّم توهّم جنون و
شراب و صدای فقط خندهی ما
فقط خندهی ما، فقط خندهی ما
فقط خندهی ما، فقط خندهی ما
بغل کردن از ترسِ تنها شدنها
شب و جیغ تو وقت ارضا شدنها
شراب و شب و شوقِ آواز خواندن
شب و زنگ همسایهها... باز خواندن!...
شب و کوچه و رفتوآمد... مهم نیست
پلیس و شب و زنگ ممتد... مهم نیست
شراب و شب و حس دیوانه بودن
و خوشبختیِ توی یک خانه بودن
و خوشبختیِ خاک در لمس ریشه
و خوشبختیِ این جنونِ همیشه
بغل کردنت توی خاموشی محض
و خوشبختیِ این فراموشیِ محض
به من چه ته سال، عیدی نداریم!
به من چه که دیگر امیدی نداریم
که طوفان از این باغ رد شد، مهم نیست
به من چه ته قصه بد شد، مهم نیست!
شب است و طلوع و غروبی نداریم
به من چه که دنیای خوبی نداریم
تفنگ است و شلیک، پایان پرواز
به من چه که ما خواستیم و نشد باز
شب است و شراب و تو و بیخیالی
من و قرص و یک گریهی احتمالی
من و ترسِ در عمقِ مرداب رفتن
من و روی پستان تو خواب رفتن
اگر ظالمی جای ظالم نشاندند
اگر دیکتاتورها رسیدند و ماندند
جهان مال او شد، به تخمم! به تخمم!
اگر زیر و رو شد، به تخمم! به تخمم!
بهجز عشق، چیز عزیزی ندارم
بهجز عشق، باور به چیزی ندارم
شراب و تو و سکس و افیون و گریه
شراب و خیابانِ در خون و گریه
شراب و شب و انفرادی و گریه
من و خانهای غرق ش��دی و گریه
شراب و شراب و تو و سکس و لبخند
رهاییِ از هرچه که جز تو هستند
رها کردنِ آرزو، دست در دست
رها کردنِ هرچه توی گذشتهست
رها کردنِ آنهمه بیقراریم
رها کردنِ آنچه دیگر نداریم
رها کردنِ کیسهی خاکِ همراه
رها کردنِ شوق برگشتن و... آه!
شراب و تو و سکس و سیگار و چایی
رهایی... رهایی... رهایی... رهایی...
رها میکنیم و رهایی قشنگ است...
#مهدی_موسوی