مرتضی همکلاسی و دوست من در دوره لیسانس بود. بر خلاف امروز که او تملق گوی دربار است آن دوران ستایشگر و فعال در ستاد کروبی بود. همیشه از اینکه من عضو جبهه ملی و به تبع آن اپوزیسیون بودم انتقاد داشت و اصلاحات را تنها راه حل ایران می دانست. همینطور بر خلاف ژست های شجاعانه ای که امروز می گیرد شخصی بسیار محافظه کار بود که حتی جرات نداشت کلامی مطلب انتقادی از حکومت در کلاس ها بر زبان بیاورد. یادم است در بهبوهه جنبش سبز روزی در کلاس توسعه سیاسی مرتضی در حال دادن کنفرانس بود و من در میان سخن هایش از سیاست ج.ا در درگیر شدن در میان مناقشه اعراب و اسرائیل و صرف منابع ملی ایرانیان در این مورد انتقاد کردم. مرتضی پس از کلاس لرزان به سراغ من آمد و گفت 《چرا این حرف ها رو سرکنفرانس من زدی؟ چرا الکی شلوغش می کنی؟ جوگیر نشو یهو. الان حراست دانشگاه منو بخواد چیکار کنم؟ چرا برای ما داستان درست می کنی؟ بعد هم من اصلاح طلبم و باید از فلسطین دفاع کنیم. 》من آنروز به او گفتم که مرتضی نترس حراست که هیچ اگر اطلاعات هم بیاید من گردن می گیرم. حالا همین مرتضی ترسو، علی کریمی که از قضا او هم آشنای دیگر قدیمی من است را می کوبد و ادعای پهلوانی می کند! نکته جالب توجه دیگر در مورد مرتضی این است که او بهایی است و بر اساس اصول دین بهائیت نباید در سیاست دخالت کند اما نه تنها این موضوع را رعایت نمی کند بلکه طرفدار شخصی است که پدرش یعنی محمدرضا شاه با اقداماتی همچون تخریب حنظره القدس در تهران و حمایت از جریاناتی مانند انجمن حجتیه به شدت بهاییان را سرکوب کرده بود. این در حالی است که یکی از مواردی که باعث اختلاف روحانیون با مرحوم دکتر مصدق شد این بود که او از سرکوب بهائیان امتناع کرده و خواستار برابری مدنی آن ها با دیگر ایرانیان شده بود. البته شاید مسئله این است که اصلا مرتضی آگاهی تاریخی کافی ای از این موارد ندارد!!!
@alikarimi_ak8@esmailpour_m
لات چاله میدانی که زمانی در خیابان های تهران با لاجوردی بدنبال شکار مبارزین و سپردن انها به جوخه دار بود و امروز در سیستم پادشاهی خیالی؛ با فرمان پادشاه خود خوانده (مطابق دفترچه گذار) بر مسند قضاوت و اجرای عدالت انتقالی می نشیند.
شما فقط فرض کنید که کودتای اسرائیل در ایران عملی شده بود و ایشان امروز بر مسند کار بود. چند سال طول می کشید تا ایشان ماهیت واقعی شخصیت خود را بیشتر و بیشتر بروز دهد.
بسیار بجا و درست!
«پیشمرگه باید نیروی کُردستان باشد، نه نیروی حزب»
این بحث مشخصاً خطاب به احزاب کُرد ایران است. تعدد احزاب نهتنها مشکل نیست، بلکه لازمه دموکراسی است. حزب دموکرات، کومله، پژاک، خبات، پاک و دیگر جریانها میتوانند برنامه، ایدئولوژی، رهبری و تشکیلات مستقل خود را داشته باشند، اما تداوم نیروی مسلح اختصاصی برای هر حزب، اختلاف سیاسی را همواره در معرض تبدیلشدن به درگیری مسلحانه قرار میدهد.
تاریخ خود ما نخستین هشدار است. در میانه دهه ۱۳۶۰، حزب دموکرات و کومله، در حالی که هر دو با جمهوری اسلامی مبارزه میکردند، وارد جنگی فرسایشی و برادرکشانه شدند. آن جنگ نیرو و اعتبار جنبش کُرد را فرسود، بیاعتمادی عمیقی بر جای گذاشت و بخشی از توان دفاعی کُردستان را بهجای مقابله با سرکوب حکومت، علیه نیروی کُرد دیگری به کار گرفت. یکی از زمینههای ساختاری آن فاجعه نیز همین بود که هر حزب، فرماندهی و نیروی مسلح مستقل خود را داشت.
اقلیم کُردستان عراق هشدار دوم است. نیروهای حزبی حزب دموکرات و اتحادیه میهنی در دهه ۱۹۹۰ وارد جنگ داخلی شدند و کُردستان عملاً به دو منطقه نفوذ حزبی تقسیم شد. با وجود توافق واشنگتن در سال ۱۹۹۸ و توافق وحدت حکومت اقلیم در سال ۲۰۰۶، نیروهای ۷۰ و ۸۰ برای دههها زیر نفوذ دو حزب باقی ماندند و فرایند عملی ادغام آنها تازه در سال ۲۰۲۶ وارد مرحله تازهای شد. این تجربه نشان میدهد تشکیل نیروی حزبی آسان است، اما انتقال فرماندهی، تجهیزات، منابع و وفاداری آن به یک نهاد ملی ممکن است چند دهه طول بکشد.
تجربه جهانی نیز همین درس را تأیید میکند. آفریقای جنوبی پس از پایان آپارتاید، نیروهای مسلح حکومت پیشین و شاخههای نظامی جنبشهای آزادیبخش را در یک نیروی دفاعی ملی و زیر چارچوب قانون اساسی و نظارت مدنی ادغام کرد. بوسنی نیز در سال ۲۰۰۵ ارتشهای جداگانه بوسنیایی، کروات و صرب را زیر یک وزارت دفاع و فرماندهی واحد قرار داد. در نقطه مقابل، شکست در ادغام نیروهای پشتیبانی سریع با ارتش سودان و رقابت دو فرماندهی مسلح، یکی از عوامل اصلی انفجار جنگ ویرانگر سال ۲۰۲۳ شد.
اما «پیشمرگه متحد» نباید فقط نام تازهای برای ائتلاف چند نیروی حزبی باشد. اگر هر یگان همچنان از رهبر حزب خود فرمان بگیرد، ادغام فقط نمایشی است. معیار واقعی، زنجیره فرماندهی واحد، ثبت شفاف نیروها و تجهیزات، آموزش و آییننامه مشترک، یگانهای مختلط، رعایت حقوق بشر و حقوق جنگ، ممنوعیت عملیات خودسرانه حزبی و پاسخگویی به یک مرجع مدنی مشترک است.
در شرایط کنونی، نمیتوان از جامعه مدنی داخل کُردستان ایران انتظار داشت که آشکارا بر نیروی پیشمرگه نظارت کند. جامعهای که حتی بردن نام پیشمرگه میتواند برای اعضایش بازداشت و مجازات در پی داشته باشد، نه ابزار نظارت رسمی دارد و نه باید برای اثبات دموکراتیکبودن احزاب در معرض خطر قرار گیرد.
اما سپردن نظارت به خود احزاب نیز کافی نیست. در دوره پیش از گذار، باید در کنار شورای دفاعی مشترک، یک هیئت نظارت مستقل و خارج از زنجیره فرماندهی تشکیل شود، متشکل از حقوقدانان، کنشگران حقوق بشر، شخصیتهای مستقل کُرد، متخصصان نظامی غیرحزبی و نمایندگان نهادهای مدنی خارج از دسترس جمهوری اسلامی. این هیئت بدون انتشار اطلاعات عملیاتی، بر رعایت پیمان منع درگیری، حقوق بشر، ممنوعیت عملیات خودسرانه حزبی، ثبت تخلفات و حل اختلافات نظارت کند و گزارشهای عمومی دورهای ارائه دهد.
هیچ حزبی نباید بتواند بهتنهایی فرمان بسیج، عملیات یا استفاده از سلاح علیه رقیب کُرد صادر کند. پس از فراهمشدن امکان انتخابات آزاد، این ساختار انتقالی باید منحل و اختیار کامل نیروی پیشمرگه به حکومت و پارلمان منتخب مردم کُردستان واگذار شود، نه به دبیرکل هیچ حزب.
پیشمرگه متحد، خطر برادرکشی را کاهش میدهد، موازیکاری را محدود میکند، توان دفاعی و هماهنگی عملیاتی را افزایش میدهد، امکان بازیدادن احزاب بهدست قدرتهای خارجی را کمتر میکند و به جنبش کُرد اعتبار ملی و بینالمللی بیشتری میبخشد.
احزاب باید متعدد بمانند، اما تفنگ نباید حزبی بماند. پیشمرگه باید بتواند بگوید: «من پیشمرگه کُردستانم»، نه «پیشمرگه فلان حزب».
#پیشمرگه_کوردستان #روژهلات #کوردستان
بهنام زاپاتا و تیمش با اسلحه رفتن تو جنگل که با دشمن فرضی بجنگند! بعد اسلحهیشان را گم کردن!
هرچی بگم از طنز ماجرا کم گفتم🤣
آخه شما مال این حرفایین
شما مال شستن ظرفایین🤣
@BehnamZapata2
هیچ جریانی در "اپوزیسیون" بجز سلطنت طلبان امروزی نمیتوانست آدمی مثل مصداقی را جذب کند تا تمام استعدادش در لجن پراکنی، فحش و ناسزا به دیگران و مسموم کردن فضای سیاسی را متبلور کند.
ماهی از سر گنده گردد.
اشکال از بالا است.
وحدت سیاسی با بیانیه ساخته نمیشود؛ پیشمرگه باید نیروی کوردستان باشد، نه نیروی حزب
بیانیه ائتلاف نیروهای سیاسی کوردستان ایران، در مجموع بیانیه خوبی است. تاکید بر آمادگی سیاسی، دیپلماتیک و میدانی، لابی بینالمللی و هماهنگی بیشتر میان احزاب، همه ضروریاند. اما پرسش من بعد از خواندن چنین بیانیههایی همیشه یک چیز است: بعد از انتشار این بیانیه، در عمل چه اتفاقی خواهد افتاد؟
ما سالهاست درباره «وحدت» حرف میزنیم. مسئله دیگر کمبود بیانیه درباره وحدت نیست؛ مسئله این است که چگونه این مفهوم را به نهاد، برنامه و عمل تبدیل کنیم.
اصلا شاید تعبیر «وحدت سیاسی» از ابتدا تعبیر دقیقی نباشد. اگر چند حزب مختلف وجود دارند، قاعدتا به این دلیل است که درباره سیاست، جامعه، اقتصاد، شکل حکومت یا حتی آینده کوردستان دیدگاههای متفاوتی دارند. اگر همه یک فکر و یک برنامه داشتند، وجود چند حزب چه معنایی داشت؟
دو حالت بیشتر وجود ندارد: یا این احزاب واقعا نماینده دیدگاهها و برنامههای سیاسی متفاوتاند که در این صورت باید این تکثر را به رسمیت شناخت و از آن دفاع کرد؛ یا اختلافات بیش از آنکه سیاسی باشد، محصول رقابت بر سر قدرت، رهبری و تشکیلات است. اگر فرض دوم درست باشد، باید نسبت به آینده بسیار جدیتر نگران بود.
بنابراین من ضرورتی نمیبینم که حزب دموکرات، کومله یا هر جریان دیگری از هویت و برنامه سیاسی خودش دست بکشد تا چیزی به نام «وحدت سیاسی» ساخته شود.
دموکراسی یعنی احزاب متفاوت باقی بمانند، رقابت کنند و برای برنامه خود حمایت و رای مردم را به دست بیاورند.
آنچه ما نیاز داریم، یکی شدن احزاب نیست؛ بلکه توافق بر یک حداقل ملی و کوردستانی مشترک است.
باید روشن کنیم نقطهای که اختلاف حزبی در آن تمام میشود و منافع ملی کوردستان آغاز میشود کجاست.
آیا همه احزاب بر حق تعیین سرنوشت مردم کورد توافق دارند؟ آیا بر ساختاری فدرال برای کوردستان توافق وجود دارد؟ اگر نه، آلترناتیو چیست؟ اختیارات کوردستان در ایران آینده چه باید باشد؟ درباره زبان، آموزش، منابع و اداره سرزمین، حداقل مشترک ما چیست؟
اینها باید به یک میثاق ملی روشن و مکتوب تبدیل شوند؛ نه اینکه هر بار با ادبیاتی متفاوت در بیانیهای تازه تکرار شوند.
اما یک حوزه وجود دارد که به نظر من وحدت در آن حتی از وحدت سیاسی مهمتر است: دفاع از کوردستان.
نیروی پیشمرگه نباید نیروی حزب باشد.
پیشمرگه باید نیروی مردم کوردستان باشد.
تجربه اقلیم کوردستان عراق در این زمینه هم درس است و هم هشدار. سالها وجود نیروهای مسلح وابسته به احزاب باعث شد حتی پس از تشکیل حکومت اقلیم، یکپارچهسازی پیشمرگه به مسئلهای دشوار و طولانی تبدیل شود.
پس چرا ما ابتدا همان اشتباه را تکرار کنیم و بعد دهها سال برای اصلاح آن هزینه بدهیم؟
به نظر من اگر ائتلاف واقعا میخواهد از مرحله بیانیه عبور کند، یکی از مهمترین پروژههایش باید ایجاد یک ساختار مشترک دفاعی با نظارت سیاسی و مدنی مشترک باشد.
ساختاری که هیچ حزبی به تنهایی مالک آن نباشد و وفاداری نیروهایش نه به دبیرکل این حزب یا آن حزب، بلکه به مردم کوردستان و یک میثاق ملی روشن باشد.
هر حزب میتواند دفتر سیاسی، رسانه، برنامه اقتصادی، ایدئولوژی و تشکیلات خودش را داشته باشد؛ اما دفاع ملی نمیتواند چندپاره باشد.
همین منطق درباره دیپلماسی نیز صدق میکند. وقتی موضوع حقوق ملی کورد، سرکوب در کوردستان یا مذاکره با نیروهای بینالمللی مطرح است، داشتن یک چارچوب مشترک و یک پیام واحد، وزن سیاسی همه احزاب را بیشتر میکند.
اختلافات حزبی میتواند در داخل ادامه داشته باشد؛ اما در مسائلی که مستقیما به آینده یک ملت مربوط است، جهان باید بداند حداقل خواسته مشترک کوردها چیست.
در نهایت، هر بیانیهای که از «آمادگی برای تغییرات» سخن میگوید باید نتیجهای قابل سنجش داشته باشد. شش ماه بعد باید بتوان پرسید:
چه نهادی تشکیل شد؟
چه توافقی امضا شد؟
چه سازوکاری برای همکاری ایجاد شد؟
کدام اختلاف حل شد؟
چه اقدام دیپلماتیکی انجام گرفت؟
وگرنه خطر این است که «وحدت» به یکی از همان واژههایی تبدیل شود که همه از آن دفاع میکنند، اما هیچکس مسئول تحقق آن نیست.
احزاب لازم نیست یکی شوند؛ کوردستان نیازمند یک هدف ملی مشترک، یک دیپلماسی هماهنگ و مهمتر از همه، یک نیروی دفاعی ملی است.
روزی که پیشمرگه بگوید:
«من پیشمرگه کوردستانم»
نه:
«من پیشمرگه فلان حزبم»
آن روز میتوان گفت وحدت یک قدم از روی کاغذ به واقعیت نزدیک شده است.
#کوردستان_ایران #کوردستان
پیشنهاد میکنم این مقاله را یک بار دیگر بخوانید؛ مخصوصا بعد از اتفاقات همین دو سه روز.
وقتی در اردیبهشت این متن را نوشتم، قصدم پیشگویی نبود؛ داشتم روندی را میدیدم که نشانههایش از همان موقع آشکار بود: سیاست شخصمحور، حباب تایید، تبدیل حمایت سیاسی به وفاداری شخصی، ناتوانی در تحمل نقد و همان چرخه قدیمی که در آن «قهرمان دیروز» خیلی زود میتواند به «خائن امروز» تبدیل شود.
حالا فقط چند ماه گذشته و داریم نمونه زندهاش را میبینیم؛ از ریزش یکی از شناختهشدهترین حامیان رضا پهلوی تا جماعتی که حتی فالو کردن یک نفر را هم معیار وفاداری کردهاند.
بخش قابل توجهی از آنچه امروز میبینیم، در همین مقاله توضیح داده شده بود؛ نه با علم غیب، بلکه با دیدن همان الگوی تاریخی که بارها در سیاست ایران تکرار شده است.
دوباره بخوانیدش. شاید این بار بعضی جملههایش معنای دیگری پیدا کنند:
ایران نهاد میخواهد، نه منجی.
واقعاً سختترین کار دنیا، اینه که عضو فرقه پهلوی باشی! 😂
فکر کن هرکی رو حمایت میکنی باید دو روز بعد بیای خرابش کنی؛ چون خود اسطورهت قهوهایت میکنه!
#علی_کریمی
زمانی که علی کریمی به حامد اسماعیلیون گفت مادرتو گاییدم، همینها به همراه یاسمین پهلوی به علی کریمی لقب مرد هفته دادن و کیف کردن از این فحاشیها.
الان هم دارن نتیجهاش رو میبینن و به این وضعیت افتادن.
یه روز میگی مرگ بر چپی، یه روز دیگه استوری از برتولت برشت میذاری؟ 😂
شاهزادهبانو! حداقل یه زحمت میکشیدی خط اول ویکیپدیای برشت رو میخوندی بعد کپیپیست میکردی. آخه بیسواد! برشت کل عمرش تئاتر ساخت که ایدئولوژی امثال شما و شوهر تاجندیدهت رو سکه یک پول کنه.
اینا میخوان مملکت رو اداره کنن؟ کسانی که حتی زحمت یه خط سرچ تو گوگل رو به خودشون نمیدن تا بفهمند اونی که ازش متن سرقت کردن، خودش بزرگترین دشمن طبقاتیشونه!
استوری بعدی چیه؟ وصیتنامه لنین با هشتگ پادشاهی پارلمانی؟ 🤡