من نمیخوام فراموشت کنم یا طوری وانمود کنم که انگار هیچوقت نبودی. اگه دارم خودمو به اون راه میزنم فقط برای اینه دیگه نمیدونم به چی چنگ بزنم که حالم بعد رفتنت بهتر شه
یه تور پیدا کردم و کشیدمش رو سرم و کت واک رفتم
بعدشم اومدم و فرزانه تور رو از روی سرم برداشت و ذوقمو کرد انگار اولین باره،بعد عقد میبینتم.
باباجونم با اینکارم قهقهه زد از خنده وذوق چشماش پیدا بود و خوشحال بود از داشتنمون
درسته دلقک بودم
ولی اون خنده خیلی زیاد تر از اینا میارزید.
تو دلت برام تنگ نشد؟
دلت نخواست آهنگایی که گوش دادی رو برام بفرستی؟
یعنی هیچ اتفاقی نیفتاد که دلت بخواد دربارهش باهام حرف بزنی؟ تو اصلا نگران حالم نشدی؟
جدی جدی دل تو تنگ نشد؟
پسرا واقعا موجودات عجیبیان (=کسخلن)، چند روزه دارن به این پسره حسودی میکنن که خوشبحالت و اینا، انگار ما نمیدونیم هر کدوم حداقل یه بار گند زدن به رابطه همین مدلیای که داشتن