زبان ماست که پشت سر زبان است، مثل من که پشت سر نظامیام و مثل لانگاژ(زبانکاری) که پشت سر لغت است، لغت مادر، لُغُز (logos؟).
ومثل درونِ من که بنای غارهای باستانی است.
انقلاب طبیعتی شیطانی داشت .چیری جز وعده نبود . جز وعده های خوب .مثل مذهب که وعده است وچیزی جز وعده نیست. .مذهب هم از اختراعات شیطان است. برای اینکه خودش باشد، خدای خوب خلق میکند. قلمروی که ابلیس اداره اش میکند. ابلیس ِپیر.
ما نباید زرتشت را فراموش کنیم، او واهریمنش را .
سیاستِ مذهب را که قبول کنی مذهب را وارد سیاست میکنی، و هنر بایر میماند.
مذهب هیچوقت هنر نداشته است. هنرهائی هم که از مقدسات برخاستهاند، راندۀ مقدسات بودهاند ...
ادامه در :
https://t.co/OGcpWHXEeu
دور باطل
ما ازعرفان چیزی نمیدانیم، چیزی ندارد که بدانیم. عادت این است که آن را به قلمرو فرزانگی میبَرند، اما در قلمرو فرزانگی، عرفان حرفِ کمیست.
... ....
ادامه در :
https://t.co/rnvxEqBS33
"ادبیاتِ صغیر ادبیاتی نیست که زبانهای صغیر(mineur) ایجاد میکنند ؛ بلکه ادبیاتی است که اقلیتها در داخل یک زبانِ کبیر به وجود میآورند" (کافکا)
میخواهم با تکیه بر این حرف کافکا بگویم که ادبیاتِ آذری و کُردی یا بلوچ لزوماً ادبیات صغیری نیست، بلکه...
https://t.co/YUm0i1qdd6
بلای کتاب
در يکی از سواحل سوماترا کتابهای پراکندهی بسياری ديدم که آب نبرده بود. فکر کردم پس کتابهايی را که سونامی برده بود، کجا برده بود ؟
https://t.co/rnvxEqBS33
آب از همه سو میآید، تو سیلش کن
مادر بزرگ شبهای درازی از قصههای هزار و یک شب را با ما صبج میکرد.
سه یا چهار کلمه را قاطی قصهٔ شب پیش میکرد و با همانها روی ریل میافتاد
مادر بزرگِ من پر از “رئالیسم جادویی” بود،
بیچاره فقط کلمبیایی نبود.
https://t.co/rnvxEqBS33
یا اهل الکتاب !
«کتاب»؟
آخ که چه خوانش روحانی و آرام بخشی!
بیرون از کتاب اما، واقعیت کثیفی داردمیگذرد که آلوده با کتاب می ماند :
از مسجد و کِنِشت و کلیسا که بگذریم، نوع ایرانیاش (شیعه ؟) به ما میگوید که کرم از سیب و در خودِ سیب است.
https://t.co/OGcpWHXEeu
آن وقتها از لیقه، از دوات، شب یلدایی بیرون میزد، و نویسش را با خود میبُرد. روی کاغذ، متن همیشه تاریک میماند : یک شبِ اعلا.
در مرکب، ترکیبی از سیاهی و از شک بود. دکارت نخوانده بودم، هیچوقت نخواندم ؛ شکِ او ولی در من ماند. شکی که از دواتِ من بیرون میزد شکی دکارتی بود.
ما انقلاب کردیم یا انقلاب مارا
آنوقتها، شاعران مشهد دورهای داشتند، و جلساتی، متشکل از مهدی اخوان ، محمد قهرمان، اسماعیل خوئی، و چند شاعر با اهمیت و بی اهمیت دیگر، که سیدعلیهم
درهمین گروه باشعرهایش توانسته بود راهی به این جلسات پیداکند ....
بقیه در :
https://t.co/rnvxEqBS33
روشنفکران وطنی،
روشنفکر اگر روشنفکر باشد نمیتواند دینی هم باشد. یا روشنائیِ پیش رو یا غُبارِ پشتِ سر. نمیشود هم در این بود و هم در آن.
جنس روشنفکر از اعتراض است (سارتر)*، ولی ما روشنفکرانی داریم که به اعتراض، اعتراض میکنند !
پارسال یک روشنفکرِ دینیِ
https://t.co/S3ofXslE4S
بیانیه
نگاه میکنم وُ
از سنت، از محافظه، از آئین
نفرت میکنم
از فاضل، از میانه رو، ازمرده شور
وَ ازعتیقه، از کفن،از کافور
از نبش قبر و ازقالب، از قاری
وز شکلهای تکراری
از سطحی، ازکلیشه، از کهنه، از کهن
از حُجره، از قُم و از کَدکَن
نفرت میکنم
https://t.co/OGcpWHXEeu
بیانیه
نگاه میکنم وُ
از سنت، از محافظه، از آئین
نفرت میکنم
از فاضل، از میانه رو، ازمرده شور
وَ ازعتیقه، از کفن،از کافور
از نبش قبر و ازقالب، از قاری
وز شکلهای تکراری
از سطحی، ازکلیشه، از کهنه، از کهن
از حُجره، از قُم و از کَدکَن
نفرت میکنم
https://t.co/OGcpWHXEeu
! SALE REPUBLIQUE
همه در انتظار مجوّز !
مجوز؟ آنهم برای کتاب خجالت دارد !
بیچاره افلاطون که جمهوریاش را “آزاد و عادل” میخواست : نه سانسور، نه دیکته، نه دستور !
وزیرارشاد اما مفتخراست. و معتقد است که افلاطون با مقام واهی کنارآمده است.
واژۀ “جمهوری” معنای کثیفی درایران پیدا کرده است. رئیسش کابینهای دارد از وزیرانی که کابین ندارند، ولی ترسی دارند واهی، از مقامی واهی.
کتابهای من هم در این میان دوسال است که طعمهی همین ترس واهی شدهاند، ترسِ وزیری که در “کابینه” خدمت میکند ولی دستور از “بیت” میگیرد !
؟