The way I can detach myself from someone for the sake of my own peace is the scariest thing about me It means I can love you to death-and then you might never see me again.
من تابستون بدنیا اومدم. تو ماه تیر؛ پس منطقی باشم باید تیر و تابستون رو دوست داشته باشم. اما اینطور نیست. هر چه قدر هوا گرمتر میشه، روزها آفتابی تر میشن، انرژی من کمتر میشه. فکر و خیالهام بیشتر میشن و میتونم بدون هیچ دلیلی حوصلهی هیچی رو نداشته باشم. بهش میگن افسردگی تابستونی.
یا باید بجنگی، یا منتظر اسب سفید پادشاه باشی (که همیشه این اسبِ سفید نیست و همیشه پادشاه سوارش نیست!)، یا باید بیخیال همه چیز و همه کس بشی چون محتاج و وابستهای باید خفه شی و وانمود کنی خوشبخت ترینی. (تعریف خوشبختی همه بشه: لباس برای پوشیدن، سقف بالا سر، غذا برای خوردن)