یه پشتیبان قلمچی داشتم که باهاش ارتباط خوبی داشتم و هربار که کنکور رو خراب میکردم تا زمانی که تصمیم بگیرم برای شروع دوباره همش باهاش حرف میزدم دلگرمیم بود با اینکه دیگه پشتیبانم نبود، اون شبا هیچ فکر نمیکردم یه روزی بیاد که باهاش درمورد گوشی پزشکی که میخوام بگیرم مشورت میکنم.
پارت مورد علاقه زندگیم آخر شباس.
وقتی که همه چی تموم شده و فارغ از مسئولیت دراز میکشم و با دوستام با فرستادن پستهای مختلف احساساتم رو درمیون میزارم.
ساده بدون نیاز به مکالمه مستقیم.