یاد اون قسمت فرندز افتادم که ریچارد از مونیکا خواست برگردن به هم و مونیکا قبول نکرد و گفت مووآن کردن از تو سختترین کاری بود که تو زندگیم مجبور به انجامش بودم و فکر نمیکنم بتونم یه بار دیگه از پسش بربیام.
منم همینطور.
هر سری با یه پسری آشنا میشم بعد یه هفته یه ذره بیشتر میرم تو انزوا و بیشتر به این نتیجه میرسم که قراره باقی عمرم رو تنها زندگی کنم و نیازی به پارتنر ندارم. جدا پسرها ناامیدکنندهاند.