میهراسیدم از دوست داشتن آدمی،وابستگی به آدمی،تو آمدی،دیدیم حمار شدن آگاهانه که معنای دوست داشتنِ،اما باز سخن نگفتیم و انکار به دوست داشتن، گذشت تا آن روزی که بغض امونمون نداد و تصمیم عقب نشینی بود، نه نبرد.
این مسئله که «دختره 10/10 هم هست منم دوست داره ولی نمیرم سمتش چون حس میکنم از پسش برنمیام» ته بیخایه بودنه، تو اگه انقدر تو زندگیت از پیش بازنده باشی از پس هیچی برنمیای این که یه رابطهاس
باور کن من یهویی از رابطه نرفتم
باور کن من یک شبه رفاقتمو با تو تمام نکردم
باور کن که من یه دفعه ای خسته نشدم
باور کن من الکی جا نزدم
من خیلی تلاش کردم همه چیز درست کنم خیلی تحمل کردم خیلی صبر کردم ولی تو کمکم نکردی !
به خودم اومدم دیدم تنهایی نمیشه واسه همین رفتم.
میدونی چیه؟من تا حالا تو زندگیم نخواستم گوشی کسیو چک کنم حالا دلایل زیادی داره ولی یکی از دلایل مهمم میتونه این باشه که طرف اونقدرام ارزششو نداره که به اعصاب خوردی و فکر و خیال بعدش بیرزه😂
یه افسانه ی قدیمی هست که میشه :
هر وقت کسی که دوسش دارید بغض کرد زیر گلوش رو ببوسید
اگر نبوسی غمباد میگیره
بعده ها توی علم پزشکی متوجه شدن غمباد توی دنیای واقعی همون تیروئیده
افسانه ی قشنگیه...