تصور کن تمام زندگیت زحمت کشیدی
داری کاری که دوست داری رو انجام میدی
ساز بلدی دست کوچیکی تو هنر داری
زبانت رو تقویت کردی هر لحظه یه مهرتی هر چند کوچیک یاد گرفتی
با تدریست عشق دادی و عشق گرفتی
بعد یه نفر میشینه میگه اااا چرا نمیری تو یه شرکت یا اداره کار کنی؟!
همینقدر عجیب!
من همیشه آدم غروب افتاب به بعد بودم
دلم میخواد اون زمان کار کنم
تفریح کنم،گشت و گذار کنم
اشپزی کنم،فیلم ببینم و کتاب بخونم وآغوش بگیرم و سنتور بزنم و...
کاش همه چیز از غروب افتاب به بعدشروع میشد!