مدرسه كه ميرفتيم ،
هربار كه دفتر مشقمون رو جا ميذاشتيم معلممون ميگفت "مواظب باش خودتو جا نذارى"
و ما ميخنديديم و فكر ميكرديم نميشه خودمونو جا بذاريم!
بزرگ كه شديم بارها و بارها يه قسمت از خودمون رو جاگذاشتيم؛
توى يه كافه،
توى يه خيابون،
توى يه خاطره...
♡︎
حوصله باشگاه ندارم
توان کار های روزمره رو هم ندارم
توانایی اینکه پاشم برم بیرون حتی با دوستام وقت بگذرونم رو هم ندارم
پسر قشنگم زنگ بزنه هیچ نزنه حتی حوصله اینکه با گوشی به یکی زنگ بزنم هم ندارم
برگشته خیلی بدتر از قبل
دوست ندارم این شرایطو
فک میکردم تموم شده