این میل به رفتن از کجا میاد؟
میل به غیب شدن
ناپدید شدن
از سوشال مدیا، خونه، از جمع دوستا.
این میل دائمی به ول کردن همه چیز و همه کس
همیشه آمادهی رفتن بودن.
وقتی از ترسهام میپرسی، دلم میخواد بگم اینجا موندن تا ابد و زندگی نکردن و حسرت کشیدن و مُردن رویاهام جلوی چشمام اما نمیخوام غمگینت کنم و به گفتن غرق شدن، بسنده میکنم.
حس میکنم؛
درس اینکه نهایتا بفهمیم ما در این دنیا،اگه پاش برسه به هیچ جای هیچکس نیستیم رو باید چهل سالگی میفهمیدم
ولی متاسفانه تو سن بیست ونه سالگی فهمیدم.
زنهای قوی رو هیچوقت “قوی” خطاب نمیکنن!
بهشون میگن:
بی ادب و گستاخ
پول پرست
بیشخصیت
رد فلگ
تشنهی توجه
خودخواه
بیحیا
بد آموز و منحرف کننده
خود بزرگ بین
سنگدل
خودمحور
تو کنترل احساساتم بقدری ماهر شدم که، تا بابت موضوعی ناراحت یا عصبانی میشم یکی توی ذهنم بدو بدو پلههارو میدوعه و میاد جلوی چشمم، یه دفتر دستش میگیره و سریع یاداوری میکنه آخرینبار که احساساتی برخورد کردم یا از کسی انتظار داشتم چه اتفاقاتی افتاد و چقدر نمیارزید...