به خودم گفتم، راحت باش، یک دلِ سیر گریه کن، بعد اشک هایت را خشک کن، دستمالات را کنار بگذار، به هیکل بزرگ ماتم زدهات تکانی بده و صفحه جدیدی را باز کن، به چیز دیگری فکر کن، راه بیفت و همه چیز را از نو شروع کن...
-آنا گاوالدا
امشب در سر شوری دارم
امشب در دل نوری دارم
باز امشب در اوج آ��مانم
رازی باشد با ستارگانم
امشب یک سر شوق و شورم
از این عالم گویی دورم
از شادی پر گیرم که رسم به فلک
سرود هستی خوانم در بر حور و ملک
در آسمانها غوغا فکنم…