چند تا دوستی خیلی صمیمی رو از زمان مدرسه تا الان رو از دست دادم...
امروز رفتم چت هامو تو تلگرام باهاشون دیدم :(
واقعا چیه این آدمیزاد ک نزدیکترین آدما میتونن انقدر برات غریبه بشن!!!
صبح بیدار شدم دیدم درز های سرامیک تیره شده با مسواک و جوهر نمک افتادم ب جون کل سرامیکا!!!!
یکم دیگه خونه باشم دیوونه شدم....
یکبار دیگه باید بگم کس ننه ت پفیوزی ک زیرآب منو برای پوزیشن بعدی زدی!!!!
مدیر خری ک پریروز اومدم پیشت مصاحبه
۱.۵ ساعت مغز منو صاف کردی و گفت وااااییییی ما دقیقا دنبال یکی مثل شماییم برو فکراتو بکن یک هفته نرم افزار غیر تخصصی رشتتو بررسی کن ب ما خبر بده و حالا ک ب منشی خرت خبر دادم گفت: آقای مهندس گفتن نیروی معماری نمیخواییم...
خب کس ننه ت!
اونجاییم ک صابر ابر تو درباره ی الی میگفت:
نترسید من حالم ازین بدتر نمیشه!!!
بجز معدود آدمها ی دور و برمون
بقیه از کنار ما بودن فرار میکنن که نکنه خدایی نکرده کمی افسرده بشن!!!!