در کودکی وقتی در مورد بردهداری میخواندم و یا فیلمی میدیدم گاهی با خودم آرزو میکردم کاش بردهها کم هوش بوده باشند
کاش نفهمیده باشند که چه رنجی میکشند یا نه فقط کمی از رنجی که میکشند را درک کنند!
بعضی رنجها اگر درک شوند فراتر از حد تصور ما و تحمل کسی که رنج میبرد سخت هستند.
اما الان میفهمم که درک رنج لازم است
اگر بردگانی نبودند که رنج بردگی را درک کنند شاید هیچوقت بردهداری برچیده نمیشد.
الان به زنان در جوامع خودمان که فکر میکنم یاد آن آرزوی کودکی برای بردهها میافتم.
گاهی میگویم کاش زنان نفهمند چقدر رنج میبرند!!
هر زنی در افغانستان و هنوز هم بسیاری زنان ایران اگر رنجی را که در آن هستند آنطور که هست درک کنند، رنج هم آنها را نکشد، درک این رنج زندگی را از آنها میگیرد
چنان رنج عمیق و مداوم و بی معنی!!
چنان که انگار زن انسان نیست!
وجودش را پوشاند
درس نخواند
کار نکند
نخندد
حرف نزند
فکر نکند
انتخاب نکند
اما هر چه میخواهند از او، بکند!
یک انسان چطور ممکن است تحمل کند و ادامه دهد وقتی ببیند و بفهمد که از روزی که به دنیا میآید تا روزی که میمیرد یک انسان نبوده و نیست و نخواهد بود
اما برای گذر از رنج درک آن ضروری است
آرزو میکنم اندکی امید همیشه با آنها باشد.
الان اینو خوندم گفتم یه بار دیگه منم بذارمش:
تو وارد زندگی بعضى آدما ميشى تا عشقى رو بهشون نشون بدى كه هيچ وقت تجربه
نكرده بودن...
در ادامه خودشون بهت نشون ميدن چرا هيچ وقت لياقتشو نداشتن