صبح با این یاد بیدار شدم: سال ۹۵ در کارگاه داستان معلم عزیزم زندهیاد رودابه کمالی، داستانکوتاهی نوشته بودم که نوعروسی طلای یادگار مادر مرحومش رو هنگام فروش گم میکنه و …
فکر کنم برای تمرین توصیف فضا و مکان بوده که در طی این داستان، تجریش رو اندکی واکاویده بودم!
@Raavi_ir این تصویر هم به نظر برای ۵۷ باشه. و قطعا برای بعد از ۴۸ است. چون سردر سال ۴۸ ساخته شده.
یاداوری میکنم، فارغ از موضوعی که بهش پرداختید، تصاویر باهاش مرتبط نیستند.
@PahlaviReza بهعنوان یک علاقمند به مکتب تشیع (و امیدوارم پیرو این مکتب) این رو مینویسم:
خلط هرگونه مقدسات با زمامداری و متعلقاتش، اغلب شرایط ناخوبی برای جامعه میسازه. این رو از وقتی الف رو از ب تشخیص دادم، فهمیدم!
اما نمیفهمم چی شد که شما به مبارزه خودتون صفت «مقدس» دادید؟!؟