هرروز بخشهای بیشتری از اپوزیسیون ایران حول محور شاهزاده رضا پهلوی به همگرایی میرسند. تأملی کوتاه، از دریچه اندیشه ژیل دلوز، دربارهٔ اینکه چرا جمهوری اسلامی بیش از آنچه اعتراف میکند، از دیاسپورای ایرانی هراس دارد. https://t.co/9DYTx9PYAE
As more of the Iranian opposition consolidates around Reza Pahlavi, it may also be worth understanding the Iranian diaspora through a Deleuzian lens.
A short reflection on why the Islamic Republic fears Iranian diaspora more than it admits.
The Iranian people are paying an enormous price. But despite the claims of some naïve politicians, they are victims of the Islamic Republic’s warmongering policies—not of any foreign government.
For 47 years, the terrorist regime of the Islamic Republic has spent the Iranian people’s oil and gas wealth on Hamas, Hezbollah, the Houthis in Yemen, ballistic missiles, its nuclear weapons program, and other terrorist activities, instead of investing in the prosperity and well-being of the Iranian people.
Economic sanctions cripple this regime. The regime has never used the nation’s oil revenues for the benefit of its people, and it never will. Terrorism is expensive, and every additional source of revenue strengthens its machinery of repression and aggression.
Anyone who believes that lifting or easing sanctions benefits the Iranian people should understand that sending more money to the Ayatollahs only provides them with more resources to oppress their own people, finance terrorism, and threaten the free world.
The only lasting solution is to confront this regime until it is overthrown. The regime occupying Iran does not represent the Iranian nation. The Iranian people are pro-democracy and friends of the West. It is time for the West to stand with them and abandon the failed policy of aimless diplomacy.
"از خانوادههای همه سربازان وظیفه میخواهم تا آنجا که در توان دارند، اجازه ندهند فرزندانشان در این شرایط خطرناک به خدمت سربازی اعزام شوند. هیچ پدر و مادری نباید فرزند خود را به پادگانهایی بفرستد که امروز به جای محل خدمت، به میدان مرگ تبدیل شدهاند."
40,000 Iranian protesters were massacred by the Islamic regime simply for protesting for freedom.
I'll post this every single day.
I stand with the Iranian people.
🔴دوستان دوتا نکته:
حالا که بحث حمله زمینی آمریکا جدی شده، وقتی توی گوگل سرچ کنین «لغو عضویت» اولین و بیشترین چیزی که مردم سرچ کردن،لغو عضویت جانفداهست😂
دومی نکته: این موکب زاده اصلاً جنوب ایران نرفته، در دماهی ۵۰ درجه الان کسی کاپشن میپوشه؟؟
با شاتگان هیچ خری میره جنگ؟؟
این مکب زاده از بسیجی هایی هست در دی ماه کشتار کردن و این عکس نشون میده در دی ماه گرفته شده👇
حرفی که آتش شاکرمی میزند، همان حرفی است که توماج صالحی در صدای آمریکا مطرح کرد. آتش شاکرمی مستقیم از قالیباف نام میبرد و توماج از «افرادی در درون نظام» سخن میگوید، اما هر دو در نهایت یک آدرس مشخص را نشان میدهند.
همین خط را تریتا پارسی و سهراب احمری نیز به جیدی ونس منتقل کردند و بلندگوهای رسانهایشان در خارج از کشور هم مشغول تکرار همان روایت هستند.
نتیجه، پروژهای مشترک است: تخریب تنها چهره ملی و شناختهشده اپوزیسیون برانداز، شاهزاده رضا پهلوی؛ سرزنش مردمی که در دیماه به خیابان آمدند؛ و در نهایت، هدایت افکار عمومی به سمت همان فرد یا افرادی در درون نظام، با این وعده که حتی تندروهای جمهوری اسلامی را ��م مهار خواهند کرد و همهچیز درست خواهد شد.
گاهی مخالفت واقعی با نظام، در بزنگاهها آشکار میشود. وقتی برخی پشت شعار «نه به جنگ» میایستند، باید پرسید: این موضع واقعاً علیه جمهوری اسلامی است یا به ماندگاری آن کمک میکند؟ تفاوت میان «مخالف نظام» و «ناراضی مقطعی» در همین لحظهها روشن میشود.
#جاويدشاه#انقلاب_شیروخورشید
So many Iranian terrorists have been bombed today by the Trump administration.
Thank you, President Trump!
Keep going!
This is what we voted for.
The world is going to be a safer place as long as we keep killing Islamic terrorists.
سناتوری که فقط یک بار عاشق شد و تا اخر عمرش عاشق موند.
داستان عاشقانه لیندسی گراهام یکی از جالب ترین و البته مرموزترین بخش های زندگیشه چون اون یکی از معروف ترین مجردان ابدی (Lifelong Bachelors) در تاریخ سیاست آمریکاست.
تنها زنی که به طور جدی و رسمی در زندگی لیندسی حضور داشته، دختری به اسم «سیلویا» (Sylvia) بود. آنها در دوران جوانی لیندسی و زمانی که او دانشجوی حقوق بود، رابطه عاشقانه و جدی داشتند. اما لیندسی در آن زمان زیر بار فشار خردکننده تامین هزینههای زندگی خواهرش، شیفتهای ارتش و درس خواندن بود. همین مشغلههای سنگین باعث شد این رابطه کمکم کمرنگ شود و هرگز به ازدواج ختم نشود.
جواب خودش در برابر این سوال که چرا ازدواج نکردی، همیشه یک جمله ساده بوده است:
«من فقط هیچوقت آدم مناسب رو تو زمان مناسب پیدا نکردم.»
تلویزیون انقلاب ملی شیر و خورشید ا��ران را میتوانید بهصورت مستقیم در این پست تماشا کنید.
با بازنشر این پست، انعکاس این صدای ملی را گستردهتر کنیم؛
#پاینده_ایران_جاوید_شاه https://t.co/MLRY2qV87Y
از گولاگ تا تهران: همدستی بسیاری از رسانههای غربی در سفیدشویی جنایات جمهوری اسلامی
گزارشهای اخیر رسانههای غربی، از جمله بی بی سی، سی ان ان، فایننشیال تایمز و گاردین درباره مراسمهای حکومتی جمهوری اسلامی، نشاندهنده سقوط آشکار شرافت و اصالت روزنامهنگاری است.
این رسانهها با بازتاب دادن روایتهای رژیم، یک الگوی تاریک تاریخی را تکرار میکنند: تبدیل شدن به بوق تبلیغاتی حکومتهای توتالیتر و چشمپوشی عامدانه بر جنایات و فجایع حکومت.
الکساندر سولژنیتسین در کتاب «مجمعالجزایر گولاگ» مستند کرده است که چگونه خبرنگاران غربی با ��فر به اتحاد جماهیر شوروی، پروپاگاندا و دروغهای حکومت را به عنوان واقعیت تکرار میکردند، در حالی که آمار روزانه مرگ و شکنجه هیچ جایی در گزارشهای آنان نداشت.
اگرچه انگیزه برخی روزنامهنگاران، صرفاً غرضورزیهای ایدئولوژیک آنها است، اما برای عدهای دیگر، این وضعیت پیامد سمیِ "خبرنگاریِ وابسته به دسترسی" است. این خبرنگاران که مجذوب اعتبار حرفهایِ "گزارشگری از درون ایران" شدهاند، تن به معاملهای اهریمنی میدهند. جمهوری اسلامی دسترسی آنان را به شدت کنترل می کند و به عنوان ابزاری برای فشار به کار میگیرد. مجوز فعالیت آنها تنها تا زمانی تمدید میشود که روایتهای رژیم را تکرار کنند و چشم خود را بر خونهای جاری در خیابانها ببندند.
امروز نیز چهرههای رسانهای غربی در ایران دقیقاً همان رویکرد را پیاده میکنند.
ما باید از این روزنامهنگاران مدعی بیطرفی بپرسیم:
آیا رژیم ب�� شما اجازه داد راهپیماییهای بزرگ و سراسری ۱۸ و ۱۹ دی ماه را در صدها شهر ایران پوشش دهید که برای سرنگونی حکومت بر پا شد؟
آیا توانستید از داخل ایران درباره کیسههای سیاه پیکرها در سردخانهها، یا معترضان مجروحی که روی تخت بیمارستانها هدف قرار گرفتند گزارش تهیه کنید؟
آیا اجازه یافتید در مراسم چهلمین روز درگذشت معترضان کشتهشده شرکت کنید؟
سفیدشویی نمایشهای فرمایشی حکومت در حالی که اعدامها و شکنجههای مداوم نادیده گرفته میشوند، روزنامهنگاری نیست؛ بلکه همدستی با نیروی شر است. متأسفانه، این پدیده جدیدی نیست. ایران تنها تازهترین و نگرانکنندهترین نمونه آن است.
این رویکرد یادآور «مالکوم کالدول» است. دانشگاهی اسکاتلندی و نویسنده روزنامه گاردین که سرسختانه از رژیم خمرهای سرخ در کامبوج دفاع میکرد و گزارشهای مربوط به کشتارها را نادیده میگرفت، ا��ا در نهایت خود قربانی همان حکومتی شد که تطهیرش میکرد. کالدول در زمان کتمان نسلکشی کامبوج، در یادداشتی ننگین در روزنامه گاردین ادعا کرده بود: «یک پناهنده شاید روایتی صادقانه تا جایی که خودش میداند ارائه دهد، اما این روایت لزوماً دقیق نیست».
الکساندر سولژنیتسین در کتاب «مجمعالجزایر گولاگ» نشان داد که چگونه روزنامهنگاران غربی به اتحاد جماهیر شوروی سفر میکردند و تبلیغات شوروی را بهجای واقعیت بازتاب میدادند، در حالیکه مرگهای روزانه و شکنجهها را کاملاً نادیده میگرفتند. والتر دورانتی نیز بهدلیل دفاع از شوروی و سفیدشویی جنایات آن در نیویورکتایمز، به چهرهای بدنام تبدیل شد.
امروز نیز بسیاری از خبرنگاران غربی دقیقاً از همان منطق و ادبیات بیرحمانه برای بیاعتبار کردن شهادتها و روایتهای دستاول مردم ایران استفاده میکنند.
ما از شورای سردبیری رسانه های غربی میخواهیم که انتشار تبلیغات حکومتی و تاییدشده توسط رژیم را متوقف کنند، به صدای اپوزیسیون دموکراتیک ایران وزنی برابر بدهند، و نقض سیستماتیک حقوق بشر در سراسر ایران را به درستی و دقت گزارش کنند.
Six months ago, tonight, Tehran went dark. All of Iran went dark. And into that darkness, millions of Iranians walked out of their homes anyway.
January 8th and 9th were not just two nights of protest. They were the night Iran's silence broke. Millions came into the streets, into the squares, onto their rooftops — but the regime answered them with bullets. Tens of thousands of my compatriots were killed in those forty-eight hours. Tens of thousands more have been arrested, tortured, and sentenced to die since.
They came out, determined and brave. I think of them every day. On those two nights I lost countrymen I will never get to meet. I do not hear a statistic when I hear the number 40,000. I see a son who did not come home to his mother. A daughter who will not sit at her family's table again. I think of each of them the way I would think of my own child, my own brother, my own sister. I carry the weight of every one of those names. But the families of the fallen I meet with, week after week, hearten our nation's will to carry on. Their children did not die in vain. They died for freedom, and they died with pride.
History will remember what these men and women did; I will make sure of it. Like the resistance who stood against tyranny in occupied Europe, and like the revolutionaries who fought for liberty in America. But theirs was a particular bravery. They had no army, no air cover, nothing but the belief in what they stood for. They stood anyway. A united nation choosing to face the guns together rather than live one more day in fear. The men and women of the 8th and 9th of January will be remembered in Iran's history as the greatest generation that preferred to die free and standing than to live cowered on their knees.
To the international community, I ask this: do not let a negotiating table in Geneva or Islamabad erase what happened in the streets of Tehran, Mashhad, and Kermanshah. They died for freedom. And when they are free, the Strait of Hormuz will open. The nuclear threat will end. And we will have true peace.
I have told my compatriots: what you did on January 8th and 9th cannot be undone. Together, we will reclaim our country’s rightful place in the world, our national dignity, and honor the lives of our heroes. Now is the time to reassess, regroup, and rededicate ourselves to victory.
We honor the fallen by finishing what they started. A free Iran is no longer a matter of hope. It is a matter of fact.
And know that my brave compatriots are not just fighting for their own liberation but for the peace and stability of the world.
طنینِ نام در محضرِ دیوان: بازخوانیِ حماسهٔ کاوه و فرجامِ ضحاک
در اندیشهٔ سیاسی ایرانزمین، نسبتِ میان نمایندگیِ مردم و همراهی با قدرتِ بیداد، با مفهومِ «رشتهٔ شرف» سنجیده میشود. شاهنامهٔ فردوسی در این چارچوب، فراتر از روایتِ اسطورهای، مسئلهٔ رواییِ فرمانروایی و فرّهِ ایزدی را طرح میکند؛ یعنی پیوندِ مشروعیت با داد و گسستِ آن در مواجهه با بیداد.
در روایتِ ضحاک ماردوش، قدرت برای تثبیتِ خود به تولیدِ مشروعیتِ ساختگی متوسل میشود و از نخبگان برای تأییدِ محضر��امهای بهره میگیرد که در آن بیداد بهجای داد معرفی میشود. این سازوکار، شکلِ نهادیِ توجیهِ قدرت است.
با این حال، نامِ امضاکنندگان در متنِ شاهنامه ثبت نمیشود و به جمعی بینام فروکاسته میشوند. در مقابل، تنها نامِ ماندگار، نامِ کاوه است که این سازوکار را نمیپذیرد و در برابر آن میایستد. درفشِ کاویانی در این معنا، نشانهٔ انتقالِ مشروعیت از قدرت به کنشِ معترض است.
در سنتِ ایران باستان، فرمانرواییِ جداشده از داد، فرّهِ ایزدی را از دست میدهد و از سطحِ مشروعیتِ معنوی فرو میافتد. از همین رو، همراهی با چنین قدرتی، به معنای گسست از پیوندِ نمایندگیِ مردم است.
در نهایت، ماندگاریِ نام نه به جایگاه وابسته است و نه به قدرت، بلکه به انتخاب در نسبت با مردم و داد بستگی دارد؛ ایستادن در سویِ داد و مردم، یا همراهی با بیداد. سرنوشتِ نام در همین انتخاب رقم میخورد: پیوند با مردم و ماندگاری، یا گسست و فروشدن در خاموشی.
#یگان_میراث_ایران
هر آنچه میکنیم برای ایران است
ایران، همهٔ آن چ��زی است که داریم
ولیعهد رضا پهلوی و من از پیش «توافقنامههای کوروش» را آماده کردهایم. این توافقنامهها آماده امضا هستند و به یاری خدا، پس از سقوط رژیم شرور حاکم بر ایران، نتانیاهو توافقنامههای صلح را امضا خواهد کرد.
رژیم ایران درگیر جنگ داخلی است و تردیدی نیست که این رژیم سقوط خواهد کرد.