من زندگی نکردم
چرا ؟ چون همش دنبال فردا بودم ، چون همش خواستم همیشه اون مهربونه توی جمع باشم چون همیشه خواستم به همه دلداری بدم با اینکه خودم نیاز داشنم صحبت کنم از یک جای به بعد زندگی شد کابوس یک کابوسی که تموم نمیشه بلکه فقط مُردنم شروع بشه ، یک شروعی که هیج وقت جلوشگرفته نشه