تو خیابون راه میرم میرسم به یه کافه یهو تو دلم میگم عههه اون شب با فلانی اینجا بودیم (فلانی مهاجرت کرده)، دو قدم دیگه میرم یهو یادم میاد عههه با بساری چقدر اینجا خندیدیم (بساری نیز مهاجرت کرده) و قدم به قدم خاطرات زندهتر میشن و بغض منم بیشتر.
کیر تو آخوند.