یه احمد شیره ای تو محل داشتیم هر روز با زنش دعوا میکرد میومد تو کوچه داد میزد میکفت مگه من هر روز به تو نمیگم از فردا ترک میکنم؟! چرا نمیفهمی؟؟
پ ن: به والله اسمش اصغر بود ولی عمدا تغییر دادم که فکر نکنید خدایی نکرده به کسی تیکه انداختم!
مامان…
در مقابل غمت لال میشم
هر چی بنویسم کوچیکه، هر چی بگم کمه
فقط یه چیزو میدونم
حق هیچ مادری در این سرزمین نبود جگرگوشهشو اینقدر بیرحمانه ازش بگیرن
برای برادرم #احمد_خسروانی
آنگاه که مویههای جگرسوز مادری را بر پیکرِ بیجان و پرپرشدهی جگرگوشهاش به چشم دیده باشی، قلبت چنان با نهایتِ درد گره میخورد که پس از آن، دیگر هیچ اشکی در این جهان توانِ لرزاندنِ آن را نخواهد داشت.