مدیر بودن تو ۲۷ سالگی یه باگ داره
این که هر روز به ادم های که سعی میکنن بهت دستور بدن باید یاد آوری کنی تو مدیر اونای نه اونا مدیر تو
من واقعا چطور باید به کارشناس فروش تیمم حالی کنم این رو ؟ واقعا برام تو مخی شده کیو دیدی ایمیل بزنه به مدیرش بگه زحمت این با شما ؟؟؟
۱۲ سال در بستر بیماری بود
زنده بود ولی من صداش یادم رفته بود
تا از تهران کوفتی برم شیراز بابامو برده بودن
ساعت ۶ صیح رسیدم
مامان تخت بابارو جمع کرده بود
تختی که بابا ۱۲ سال روش خواب بود
نمیتونم تو کلمه بگم ولی بابام واقعا نبود
قلبم مثل همون اتاق خالیه
من بابامو میخوام
خب مادرجنده برو جنوب دیگه چرا نمیری؟
میترسی نه؟
گرمه؟
اها مامانت اونجا مشتری نداره
کسکش حروم زاده جان فدا مگه نبودین برو دیگه برو لشتو ببر جنوب ایران
اها جنوب لبنان فقط حساس بود چون مشتریایی ننت اونجا بودن اها
#جنوب_ایران#جاویدشاه#جنگ
من زمانی که باید وجه خودمو مشخص میکردم به دلایل خیلی زیادی نبودیم
البته که همه ادم ها میدونستن من تو کدوم طرف هستم
اما جاوید شاه
کیر خر تو جمهوری اسلامی
کص ننه بسیجی جماعت
و درود به روانپاک همه کسانی که در مسیر ازادی کشته شدن و نامشان تا ابد جاوید
بیش از یک ساله که چیزی ننوشتم
ولی امدم فقط برای خودمم که شده بنویسم
عروسی گرفتم
ازدواج کردم
شغل رویاهمو دارم
اما دوست صمیمیم رفت هلند
اما پدرم دیگه نیست
عموم دیگه نیست
عملا چیزی دیگه از خانوادم باقی نموند
از مهاجرت منصرف شدم
شوهرم ساچمه خورد
تا سرحد مرگ ترسیدم
حتی هیچ عکسی از مراسمم پست نکردم
شاید هنوز همه دوستامم ندونن چون با کسی حرف نمیزنم
بابام رفت
برام عجیبه چرا جهان صبر نمیکنه این همه رنج تموم بشه؟
من از بازمانده بودن لبریزم
ازت منتنفر جمهوری اسلامی با مغز استخونم
حتی نمیتونم به بچه فک کنم
دکتر کاملا گفت امیدی به مادر شدنت دیگه نیست
موهام سفید شدن خیلی بیشتر از قبل
دوستی هام خراب شدن چون ادما تو فشار اقتصادی خودخواه میشن و حق میدم بهش وقتی نخواست دیگه ریسک کنه
بیشتر از ۱ سال از اردواجم میگذره و من سالگرد نگرفتم
تازمانی که کارای عروسی خودم شروع نشده بود درک نمیکردم
هیچ لباسی و دسته گلی و کفشی یا هیچ میکاپ و مدل مویی به چشمم اونقدر قشنگ نیست همین طور لوازم خونه دوهفتس نمیتونم چیزی انتخاب کنم
کممممممممممممممممممممممممممممممممک