بنده پوشش فعلیم رو مدیون همین هایی هستم که در هر دورهای شورش رو در اوردن
من هنوز نتونستم خودم شورش رو در بیارم ولی هرچقدر این خانما بیشتر شورش رو در بیارن راه برای منی که توی یه خانواده سفت و سخت و سنتیم هموارتر میشه
انگار این آدمها به جای من با خانوادهام جنگیدن
اگر جنگ شد، اگر اینترنت قطع شد، اگر دیگر نتوانستیم از حال هم باخبر شویم، اگر برای هر کدام از ما اتفاقی افتاد
فقط این را به یاد داشته باشید:
ما زندگی را دوست داشتیم. ما طرفدار مرگ، ویرانی و نفرت نبودیم. ما با استبداد مخالف بودیم چه آنکه در داخل، نفس را تنگ میکند و چه آنکه از بیرون، با بمب و تحریم و تهدید بر سر مردم آوار میشود.
دل ما برای مردم ایران میتپید. برای کودکی که باید آینده داشته باشد، برای زنی که باید بیترس زندگی کند، برای مردی که نباید زیر بار تحقیر خم شود.
ما زندگی بهتر میخواستیم. برای همه. بیاستثنا.
شاید آرمانگرایانه بود. اما آرمانِ ما، زندگی بود نه ویرانی.
اگر صدایمان قطع شد، بدانید که تا آخر سمت زندگی ایستاده بودیم.
ببین اینجوری کت رو روی شونه انداختن یه آسوده خاطری میخواد یه سطحی از آرامش و رفاه در زندگی میخواد که ما که تو کوچه خیابون همهاش انگار سگ دنبالمون کرده نداریم
صبح همسر قشنگم داشت میرفت جلسه دیرش شده بود. منم کسل و بیحال گفتم کاش قهوه داشتم امروز.
ده دقیقه بعد درو باز کرد اومد با یه لیوان قهوه و یه دسته گل.
جدا که با انتخاب این مرد به عنوان همسر زندگی قشنگی برای خودم ساختم