امروز توی راه برگشت به خونه بشدت تپش قلب داشتم و یه استرس عجیبی که نمیدونستم چیه و از کجا اومده داشتم و تقریبا یک هفتست که بدجوری هوس سیگار کردم.
امیدوارم بخیر بگذره …
وقتی شروع به بهتر شدن میکنیم طبیعیه که غمگین یا عصبانی بشیم. متوجه میشیم که فرصتهای زیادی رو از دست دادیم ، رفتارهای اشتباهی که دیگران با ما داشتهن آگاه میشیم و میفهمیم که نسخه جوان ما لیاقت زندگی بهتری داشت. سوگواری برای گذشته یکی از مراحل مهم بهبود و رشد کردنه
«سارا»
پروسه move on خیلی کسشر و پیچیدست، فکر میکنی همه چیز تموم شده و دیگه بهش فکر هم نمیکنی اما یهو خوابش رو میبینی و این حقیقت رو که تو هیچ ارادهای روی ناخودآگاهت نداری رو میکوبونه توی صورتت :)
رفتم تراپی و کلی حرفای مثبت زدیم و گفت بعد یکسال حس میکنم به آرامش رسیدی و میتونی فاصلهی جلساتت رو بیشتر کنی از نظر من پروسهی درمان تکمیل شده =)
بعدش هم اومدم بیرون و یه مسیری رو توی بارون پیاده رفتم و موزیک گوش دادم و سیگار کشیدم و لذت بردم از حال خوبم =)))