دردا و دریغا که در این بازی خونین
بازیچهی ایام دل آدمیان است
ای کوه تو فریاد من امروز شنیدی
دردیست در این سینه که همزاد جهان است
خون میچکد از دیده در این کنج صبوری
این صبر که من میکنم افشردن جان است
حالم خیلی بده و باورم نمیشه در عرض یک جمعه تا دوشنبه تا این حد حالم به هم ریخت.
این آخرین توییت این اکانته. به زودی پاکش میکنم. با اکانت جدید یه سریتون رو فالو میکنم و امیدوارم بشناسید که منم.
یه عدهتونو واقعا دوست داشتم. یعنی واقعا فکر میکردم ممکنه یه روزی بیاین خونهم مهمونم بشین اگر گذرتون به این شهر بیفته. اما خط قرمزی رد شد که خودم به خط قرمز بودنش آگاه نبودم. حتی دیگه دلم نمیخواد باهاتون سر یه سفره بشینم.
بینمون یه دیواره به چه بلندی، یه درهس به چه عمیقی، یه دریای خونه به چه وسیعی. اومدم همه رو بلاک آنبلاک کنم دیدم انرژی و جونی در من نیست برای جواب دادن. بهتره برم از سر نو اکانت جدید بسازم و باهاش با آدمهایی کانکشن و نتورک بسازم که هنوز حاضرم باه��شون سر یک سفره بشینم.
مرغ دریاییه اومد نشست نزدیکم. هی قدم به قدم بهم نزدیک شد به امید شکار کیبلینگ. تا میدید حواسم بهش و دارم نگاهش میکنم اونورو نگاه میکرد. هی اومد جلوتر و جلوتر. تا اینکه یهو پرید، نوشابه و سس رو چپه کرد روی من ماهیمو دزدید برد.😂
واقعا مرغ دریایی دزد سر گردنهس.
دوستان، اگر کسی تو دانشکده علوم سیاسی دانشگاه تهران درس میخونه، لطفا بگه من کار واجب دارم و راه ارتباطی با یکی از اساتید رو میخوام.
ریتوییت هم تونستید بکنید ممنونتون میشم.
کتابه درمورد یک آیندهی تکنولوژیزده میگه یه سری از همکارای آدما رباتن بدون اینکه آدمه بدونه. و رباتها برای مناسبات اجتماعی و نتورکینگ با همکارای آدم، بازیگر استخدام میکنن به عنوان آواتار انسانی خودشون.
ایدهش هم وحشتناک بود هم خیلی جذاب.