این روزا هرچقدر به عقب برمیگردم و به هرنقطه عطف زندگیم نگاه میکنم همیشه یه چیزی اوکی بوده و یه چیزی نه و دیگه الآن توی ۲۸ سالگی حس میکنم باید بپذیرم زندگی همیشه همهچیزهای دلخواهت رو باهم برات جفت و جور نمیکنه، تو خودت باید تلاش کنی تا به همشون برسی.
این ده روز گذشته هر روز صبح با بغض بیدار شدم و روزشماری کردم و هر شب قبل خواب هم برنامه همین بود، اما میخوام به خودم قول بدم که قوی باشم و تغییرات پیش روی زندگیمون رو یه چالش ببینم که باید از سر بگذرونیم، من میخوام که قوی باشم پس هستم.