دهها وکیل اینجا بارها پست گذاشتهن که وقتی کسی بازداشت شده چطور میشه کمکش کرد. یه عده یا سایبری نفوذیان یا ابله، که با نوشتن چیزایی که به پروندهسازی علیه اون بازداشتی کمک میکنه وضعیتش رو بدتر میکنن.
به این موارد توجه کنید اگر سایبری نیستید:
#از_بازداشتیها_بگو
هموطنان عزیز
هنگام اطلاع رسانی از وضعیت بازداشت شدگان لطفا به این نکات توجه کنید
۱- فقط به نام ونام خانوادگی و محل بازداشت و مرجع بازداشت کننده ومحل نگهداری زندانی و رفتارهای خاص مامورین از جمله ضرب وشتم با ربودن وبردن وسایل زندانی،اشاره کنید واز ذکرعناوین اتهامی ویا اطلاعات دیگرجدا خودداری کتید.
۲- چنانچه برای زندانی قرارکفالت یا وثیقه صادر شده اعلام کنید وآمادگی بستگان متهم برای تامین
وثیقه وعدمپذیرش احتمالی ان راهم صریحا اعلامکنید.
۳- عدم دسترسی متهم به وکیل انتخابی، را اطلاع رسانی کنید
۴-در مورد کودکان بازداشت شده محرومیت انها از بازداشتگاه مخصوص، عدم دسترسی به وکیل و عدم رعایت صلاحیت دادگاه ویژه اطفال را تذکر بدهید، انها حق ندارند افرادکمتر از هجده سال رادر دادگاه انقلاب محاکمه کنند.
۵- پیش از انکه از صدور حکم، اطمینان حاصل کنید، هیچ اشاره ای به حکم احتمالی نکنید، اعلاممحکومیت به اعدام ، بدون انکه فرایند دادرسی به صدور حکم منجر شده باشد به ضرر زندانی است.
در توضیحات فیلم حامد اسماعیلیون در سایت اپل مووی نوشته شده که هواپیما به وسیله ی #ارتش ایران ساقط شده است! ( نه به وسیله ی سپاه پاسدارن انقلاب اسلامی )
اسماعیلیون قبلا هم از قرار دادن کلیت سپاه پاسداران در لیست سازمانهای تروریستی جلوگیری کرده بود .
این فرد باید پاسخگوی رفتار دوگانهی خود باشد. دشمنی با ارتش ملی ، پرچم ملی شیر و خورشید و خاندان پهلوی و حمایت از تجزیه طلبان و سپاه تروریست
#مزدور_صادراتی
پی نوشت : اگر سریال لاست رو دیده باشید میفهمید یک تعداد توی لیست پرواز نبودن گودوین و ایثن
ممکنه چند وقت دیگه فاش بشه خانواده حامد اسماعیلیون زنده است و در لیست پرواز نبوده
داشتم مستند هیروشیما رو می دیدم
حداقل ۷۰ هزار نفر توی همون لحظه ی انفجار بمب اتم کشته شدن.
ج ا همین تعداد از بچه های کشور خودشو توی دو شب کشت با بمب اتم نه ؛ با گلوله و چاقو
آخوند به مراتب بسیار خطرناکتر از بمب اتم است…
پس از جنایت ۷ اکتبر چه شد؟
ارتش اسرائیل صدها ساعت فیلم خام از دوربینهای GoPro متعلق به تروریستهای حماس، دوربینهای مداربسته و موبایلها جمعآوری کرد که حاوی وحشتناکترین و عریانترین جنایات، قتلعامها و شکنجهها بود.
اما آیا این فیلمها را از تلویزیون اسرائیل برای مردم پخش کردند؟ هرگز.
آنها پخش عمومی اسناد و ویدیوهای خام جنایتِ ۷ اکتبر را برای افکار عمومی داخل اسرائیل اکیداً ممنوع کردند.
ارتش اسرائیل یک فیلم تدوینشدهی ۴۷ دقیقهای معروف به Bearing Witness ساخت و آن را در اتاقهای دربسته و با تدابیر شدید امنیتی فقط و فقط برای این گروهها پخش کرد:
✔️خبرنگاران خارجی
✔️سیاستمداران غربی و دیپلماتها
✔️مدیران هالیوود و تصمیمگیران بینالمللی
حتی اجازه نمیدادند موبایل به داخل سالن برده شود تا فیلم به بیرون درز نکند.
چرا؟ چون آنها دقیقاً این اصل را میدانستند که این تصاویر برای نشان دادن چهرهی دشمن به جهان بیرون است، نه برای مصرف داخلی!
در همان روزهای اول پس از جنایت، انجمن روانپزشکان اسرائیل و دپارتمانهای جنگ روانی، یک هشدار قرمز ملی صادر کردند.
آنها رسماً از مردم اسرائیل، شبکههای تلویزیونی و حتی خانوادههای قربانیان خواستند که به هیچوجه ویدیوهای خام جنایت را تماشا نکنند.
چرا که تماشای این تصاویر باعث ترومای ثانویه (Secondary Trauma) و ترومای جمعی و فروپاشی سیستم عصبی جامعه میشود.
روانشناسان ارتش میدانستند که اگر جامعهی اسرائیل این فیلمهای جنایت را ببیند، دچار وحشت فلجکننده، احساس ناامنی مطلق و استیصال میشود و چنین جامعهای دیگر نمیتواند فرزندانش را برای جنگیدن به غزه بفرستد.
استراتژیستهای اسرائیلی متوجه شدند که حماس عمداً این ویدیوها را ضبط و پخش کرده است تا ارادهی جامعهی اسرائیل را در هم بشکند و بگوید: ببینید ما چقدر راحت شما را سلاخی کردیم و ارتش شما هیچ کاری نتوانست بکند.
اسرائیل با سانسور داخلی این ویدیوها، در واقع سلاح ترور شناختی دشمن را خنثی کرد. آنها متوجه شدند که پخش کردن جنایت برای مخاطب داخل، بازی کردن در زمین حریف است.
تلویزیونهای داخل اسرائیل به جای پخشِ صحنههای متلاشی شدن مردم در کیبوتصها، چه چیزی پخش کردند؟
آنها فوراً شیفت شناختی دادند.
شبکهها پر شد از روایت نجاتیافتگان،
داستان پلیسهایی که تا آخرین گلوله جنگیدند،
تصاویر بسیج نیروهای ذخیره به خط مقدم و
آمادهسازی تانکها برای انتقام.
آنها سوگ را به حاشیه بردند و ماشین خشم عملیاتی را روشن کردند. آنها اجازه ندادند جامعهی اسرائیل در تلهی ما چقدر مظلوم و بیپناهیم بیفتد. خشم جامعه به جای اینکه در اشک در خلوت تخلیه شود، به موتور محرک ارتش برای ورود به غزه تبدیل شد.
از الگوها درس بگیریم.
«امروز کشوری به نام اسلام نمانده تا شما دعوی فرمانروایی کنید.
در همین ایران، مردم به نام ایرانیگری میزیند نه به نام مسلمانی»
- احمد کسروی (شیعیگری)
یکسال پیش از کاردآجین شدنش به ۲۷ ضربه در کاخ دادگستری، به فرمان خمینی که به پیروانش گفته بود:
تخم این ناپاک را از روی زمین براندازید!
در پاسخ به پرسش «مگر شما ملایان را نمیشناسید؟»
در “خواهران و دختران ما” نوشته بود:
«آنان دستهای هستند که در این کشور مُفت میخورند و کاری که از دستشان بر میآید ایستادگی در برابر پیشرفت بوده است»
کسروی میگفت مگر فراموش کردهاید که اینان سالیان دراز با دبستانها دشمنی و محصلان را تکفیر میکردند.
زیرا این طبقه هیچ کار مشروعی در زندگی اجتماعی بر عهده ندارد.
«نه بافندهاند، نه ریسندهاند، نه سازندهاند، نه کارندهاند، نه دوزندهاند، نه میخرند و نه میفروشند»
و درست یکسال پیش از قتلش در اسفند ۱۳۲۴ نوشت:
«یک جمله بگویم، هیچکارهاند.
هر گامی که مردم به سوی بهتری بر میدارند اینان با آن دشمنند…
اینست چون کاری نمیدارند و بیکار هم نمیتوانند نشست به مردم آزاری میپردازند»
خودش پیشتر درس خواندهی حوزه بود و سالها به کارگری و بافندگی گذراند تا “نان مفت” نخورد.
درسها خواند و زبانها آموخت؛ از جغرافیا و ریاضی تا تاریخ و ستارهشناسی، از فرانسه و عربی تا اسپرانتو و انگلیسی.
بازرس دادگستری شد و روزنامهنگار، نویسنده و معلم، و در رأس همه “وجدان بیدار روشنفکری”
حتی زمانی که به افراط راه پیمود و تندی کرد، اما شأن نقد و حقیقت را فرو نگذاشت.
گفتهاند که مدتها پیش از آنکه حکم تکفیرش را دهند و بدست “فدائیان اسلام” در ۵۵ سالگی به همراه منشی جوانش، سلاخیاش کنند،
نواب صفوی همراه دو نفر به خانهاش رفت تا با او “بحث و فحص” فقهی کنند،
که به شهادت یکی از همراهان که بعدها به مقام “مدرس برجسته حوزه” رسید:
«کسروی هر سه تای ما رو یه لقمه کرد!»
گناهش همان بود که در گفتار سوم “در پیرامون اسلام” نوشته بود که مجتهدان با دروغ و افسانه، دستگاه فرمانروایی برای خود چیدهاند و امروز این دستگاه «بیش از هر چیز به کار مفتخواری میآید»
از اینرو بود که خمینی او را «بیهودهگو، افیونی، بیخرد و ناپاکترین عنصر» خواند و خطاب به آنان که درد دین دارند گفت از جای برخیزید.
«همه دیدید کتابهای یک نفر تبریزی بیسر و پا که تمام آیین شماها را دستخوش ناسزا کرد»
و همین شد که با “رفعت اسلامی” حکم قتلش را داد و او را مفسد فیالارض خواند و گفت:
«جوانان غیرتمند با مشت آهنین تخم این ناپاک را از روی زمین براندازند»
خودش اما پیشتر در آبانماه ۱۳۱۶ در “پیمان” جوابشان را داده بود:
«کسی که خویشتن آلوده پستیهاست در پستهای دیگران بانگاه ماده نگرد و آنها را عیب نشمارد»
و در فراز درخشانی در “شیعیگری” نوشته بود:
«ما میگوییم کیش شما از ریشه تباه است و آنان میخواهند با همان کیش ما را “کافر” خوانند.
در اینجاست که باید هر کسی به اندازه نادانی آنان پیبرد»
چه آنگاه که در رسالهی “پرسش و پاسخ” خطاب به مجتهدان نوشته بود:
«اسلام نام دستگاه مفتخواری شماست…
و شما جز پایداری دستگاه خود را نمیخواهید »
و چه در آن فراز از فصل چهارم “شیعیگری” که از آرزوی خطرناک ملایان در تشکیل حکومت شرعی نوشته بود:
«آرزویی یکسره به زیان مردم که نتیجهای جز درماندگی و بدبختی یک توده نتواند بود»
خودش نیک میدانست چه در انتظار اوست. برای همین هم خطاب به شبزدگان گفت:
«سخنان ما ریشهدار است و با طپانچه از میان نخواهد رفت»
جُرمش هشداری بود که نیم قرن پیش از “حکومت ملایان” از تباه شدن زندگی مردمان ایران در استیلای نعلین و عبا داد.
طُرفه آنکه به گواه تاریخ، بزرگی نامش نیز در همین هشدار ماندگار شد.
- احمد کسروی که سه سال قبل از کارد آجین شدنش در “دادگستری” در شمارهی ۶۱ نشریهی “پرچم” نوشت:
«اول کشور است و میهن.
مرام و کیش و عقیده همگی پس از ایران»
امروز ۱۳۶ ساله شد!
@Alighazizade دفعه اولی نیست که محسن رضایی توی هواپیما دست به جنایت میزنه!
دقیقا 17 روز بعد از اینکه فرمانده سپاه شد در 7 مهر 1360!
هفت تا از فرماندهان جنگ که خواستار پایان جنگ و گفتگو با خمینی بودند را در هواپیما C-130 به قتل رساند!
و حالا بعد از 45 سال دوباره دست به جنایت هوایی دیگری زده!
نخست وزیر نتانیاهو: ما نمیترسیم. اما به شما میگویم چه کسی میترسد. دیکتاتورهای تهران؛ آنها هستند که میترسند. و میدانید از چه چیزی بیشتر از همه میترسند؟ از مردم خودشان. از مردم شجاع ایران که برای مدتهای طولانی، فداکاریهای بسیاری کردهاند.
حکومت ایران بهویژه زمانی میترسد که مردمش این را داشته باشند. این یک وسیله ارتباطی است؛ استارلینک، که به مردم امکان میدهد به حقیقت دسترسی پیدا کنند، انتخاب کنند، و از آزادی اندیشه و آزادی بیان برخوردار باشند.
به همین دلیل است که حکومت ایران میلیونها و میلیاردها دلار صرف سانسور اینترنت میکند. آقای رییس، من این وسیله را نزد شما میگذارم تا آن را به هیات نمایندگی جمهوری اسلامی بدهید؛ تا وقتی که آنها، دیر یا زود، ناگزیر به جدا شدن و ترک حکومت شدند، آنها هم بتوانند آزادانه داستان خود را در شبکههای اجتماعی بازگو کنند.
با کمال تأسف آگاه شدیم که دانیال کریمی، پدر داغدیده و دادخواه جاویدنام امیرمحمد کریمی، نوجوان ۱۸ سالهای که ۱۹ دی ۱۴۰۴ در مرودشت استان فارس به دست تبهکاران جمهوری اسلامی کشته شد، این داغ سهمگین را تاب نیاورد و به زندگی خود پایان داد.
ننگ و شرم ابدی بر این رژیم ضدایرانی که رنجی بیپایان را بر خانوادههای دادخواه تحمیل کرده و جان و روان ملت ایران را هدف قرار داده است.
دادخواهی برای امیرمحمد، پدرش و تمام جاویدنامان میهن، وظیفهای ملی و همگانی است. در کنار خانوادههای دادخواه بمانیم و با مراقبت و همدلی، پناه و تکیهگاه یکدیگر باشیم.
“اطاعت کافی نیست؛ تحقیرش کنید و رنجش دهید”
پیش از استقرار حکومت ِشبزدگان، وقتی خمینی هنوز نقاب از چهره نیفکنده و در حومهی پاریس، زیر درختان از آزادی و کرامت مردم پس از انقلاب میگفت،
دکتر مصطفی رحیمی در نامهای سرگشاده، دو ماه پیش از انقلاب در “آیندگان” نوشت:
«من به عنوان نويسنده وحقوقدان با جمهورى اسلامى مخالفم»
میدانست که چه نکبتی پیش روست، وقتی گفت “جمهورى اسلامى” مفهومى متناقض است!
«كه اگر كشور اسلامى باشد دیگر جمهورى نيست، زيرا مقررات ِحكومت از پیش تعيين شده است»
انقلاب که شد در گفتگو با “کیهان” از این گفت که از هیاهو نمیترسد و حرفش را پس نمیگیرد.
«موضع من همانست که در مقالهام تشریح کردم…
آزادی مقدم بر همه چیز است»
سراغش رفتند و ماهها زندانی شد.
اما همان شد که گفت؛ نه سر خم میکنم و نه جا میزنم!
بعدها در فرازی در شاهکارش “تراژدی قدرت در شاهنامه” از ساز و کار قدرت حکومت نوشت که؛
«اطاعت کافی نیست، که قدرت را در رنج دادن و تحقیر کردن میداند»
دو سال بعد از انتشار این کتاب، در گفتگویش با عباس معروفی و “گردون” از این گفت که؛
«بدترين مصيبت براى یک ملت اين است كه بپذیرند قدرتى براى تغيير ندارند»
و آنقدر گفت و نوشت که بالاخره گفتند از پشتبام پرت شد و کشته شد! /۱
جایی حدود سال ۲۰۱۰ یکی از زندانیان اردوگاههای کار در چین به نام زندان مسانجیا Masanjia که از نیروی کار زندانی برای ساختن وسایل صادراتی استفاده میکرد، تصمیم میگیرد چند نامه بنویسد، حدودا موفق شد بیست نامه کمک را با انگلیسی دست و پا شکستهاش بنویسد، و آنها را در میان تزئینات هالووین صادراتی به آمریکا جاساز کند به این امید که کسی ببیند و احتمالا بتواند توجهات را به شرایط اردوگاههای نوین کار اجباری در چین جلب کند. نام این زندانی سون یی Sun Yi بود، یک مهندس و از پیروان مکتب تازه تاسیس فالون گونگ. این مکتب عرفانطور تقریبا در دهه ۹۰ پایهگذاری شد و به سرعت در میان چینیها هوادار پیدا کرد، میگویند در یک دهه به ۱۰۰ میلیون پیرو رسید. چنین رشدی به خودی خود در نظر حزب کمونیست چین یک خطر بالقوه به حساب آمد و سریعا شروع به سرکوب و زندانی کردن پیروان مکتب فالون گونگ پرداخت. دو سال بعد یکی از نامههای سون یی را زنی به نام جولی کیت در ایالت اورگن به طور اتفاقی از میان یکی از همین تزئینات هالووینی که از فروشگاه خریده بود پیدا کرد و موضوع رسانهای شد و توجه زیادی را جلب کرد. بعد از آزادی سون یی شروع به ساخت مستندی کرد که سال ۲۰۱۸ به اسم «نامهای از مسانجیا Letter from Masanjia» پخش شد. این مستند که بسیار هم خوشساخت بود را چند روز پیش دیدم و توصیهاش میکنم. شخص سون یی بسیاری از تصاویر را به طور مخفیانه ضبط کرده است و از دوران زندان تا زمان مرگ مشکوکش در اندونزی (پناهنده شده بود.) را پوشش میدهد. اگر فرصت کردید حتما ببینید. این مستند با روایت جالب و تصویربرداریهای مخفی در چین که حاصل تلاش شخص سون یی بود، موضوع اردوگاههای نوین کار اجباری در چین را به یک مسئله جهانی تبدیل کرد. حزب کمونیست چین در نهایت اعلام کرد که تغییراتی را در سیستم بیگاری کشیدن از نیروی زندانی برای ساخت وسایل صادراتی ایجاد کرده است.
«ما احتمالا اولین ملتی خواهیم بود که به صورت گسترده تکلیفمون رو با مذهب مشخص خواهیم کرد» و گنداب عفونی اسلام رو پس خواهیم فرستاد.
اصلا مسئله و وحشت محور مقاومت با انقلاب ملی ایران هم همینه. کاملا بو برده که ایران خطشکن این جریان خواهد بود.
زندگی نکردیم، اما اگر این رو به چشم ببینیم نسل خوشبختی خواهیم بود.
این اشکهای سوزناک اسماعیل یغمایی، گریه بر مزار فرزند یا عزیزانش نیست؛ اینها اشکهای پدری است که بر پیکرِ تکهپارهشدهی تاریخ ایران میریزد. او پس از ۲۹ سال به محوطهی باستانی «ارگان» عیلامی در بهبهان بازگشت و با ویرانهای مواجه شد که زیر تیغ لودرِ نهادهای مختلف، از جمله وزارت نفت و سازمان آب و برق، نفسهای آخرش را میکشید.
محوطهای که زادگاه حلقهی زرین قدرت «کیدین هوتران»، پادشاه عیلامی بود، با وجود ثبت ملی، بیرحمانه تخریب شد و قلب این باستانشناس دلسوز را به درد آورد.
اسماعیل یغمایی رفت، اما اندوه و حسرتِ او برای ویرانیِ میراث بیتکرار ایران، تا همیشه در این اشکها به یادگار ماند. یادش گرامی و راهش پررهرو باد.
هرجای دنیا جنگ میشه، همون ماه اول موج آوارگی راه میافته.
الان ۵ ماهه ایران جنگه، مردم از شمال اونورتر نرفتن.
پفیوز زنهندی، ایرانی رو با سوری و افغانی اشتباه گرفته🫤
شما گه خوردید که #مقصر_جنگ مردم هستند. مگه شما تابلوی نابودی اسرائیل نصب نکرده بودید؟ مگه بچگی ما رو تو صف مدرسه با مرگ بر آمریکا پر نکرده بودید؟ مگه هر جمعه تو اون نمازجمعه تروریستی نمیگفتید مرگ بر آمریکا؟ گه خوردید، باید تاوان بدید.