خیلی کوچیک بودم، یادمه بابام برام جوجهاردک خرید. تو یه کیسهی سیاه آوردش خونه. تا از کیسه دراومد خیلی تند و سریع رفت تو تراس و افتاد پایین. طبقهی ۵اُم بودیم. اینقدر سریع بود که من نه تنها دستم بهش نخورد، بلکه حتی درست ندیدمش! کل خونواده تراماتایزد شدیم.
نمیدونم چرا یهو یادم افتاد که بعد از آخرین امتحان نهایی پنجم دبستان، مستقیم داشتیم میرفتیم شمال. گیر دادم که جوجه رنگی میخوام. یکی برام خریدن و گذاشتیمش تو قوطی کفش و تا جاجرود با ما بود، انقدر اذیت شد و جیک جیک کرد که دادیمش به یه پسر بچه محلی که چندتا مرغ و خروس داشت!
@AmooPapador انگار ندارن ولی با چندتا آهنگ ایرانی رقصیدن و آخر یکیش یه دختر ایرانی هم اومد یهکم رقصید. آشنای ایرانی دارن. بعد کیف کردن با آهنگهای رقصیدنیِ ایرانی و ادامه دادن حتما.