پس دنبال کی می گردی؟
خودم.
مگر کجایی؟
توی دست های تو،لای موهای تو.کارم ساخته شده
چرا؟
به هر جا نگاه می کنم تو را می بینم.ولی تو متعلق بمن نیستی:(
سال بلوا
سوگ، سالگردهایی می سازد
که هیچ کس دیگری آن ها را نمی بیند.
آخرین روز عادی..
آخرين تماس..
آخرین خنده..
آخرين باری که اسم من را صدا زد..
و تو همه ی آن ها را به یاد داری...
دونفر شدهام؛
یکی میرود،میآید،کار میکند،معاشرت میکند و میگوید و حتی میخندد.
آنیکی دارد دق میکند.شبانهروز.
دق میکند و کابوس میبیند و به انواع دردهای روانتنی دچار شده:(