بخند عزیزم فردا تو راهه
حلقه ای از نور تو دستِ ماهه
بخند عزیزم شب غرقِ رازه
پنجره های خوشبختی بازه
می خوام تو چشمات اشکی نلغزه
جوری بیام که برگی نلرزه
بزار که قلبم پیشت بمونه
تا دنیا شکلِ رویاهامونه
به فکره اینم که غم بمیره
چیزی نگم که دلت بگیره
با تو رو ابرا قدم گذاشتم
دیشب دوستم یه جمله گفت که بدجور ذهنمو درگیر کرده: «نه تنها راه حلی وجود نداره، بلکه اساساً مسألهای هم مطرح نیست.»
پشت این حرف یه تئوری عمیق از «پل واتسلاویک» روانشناس و فیلسوف بزرگه. حرف حسابش اینه که ما آدمها استادِ ساختنِ بحرانهای خیالی هستیم.
خیلی از چیزهایی که شبها به خاطرشون بیدار میمونیم و به عنوان «مسأله»ی زندگیمون میشناسیم، اصلاً مسأله نیستند؛ بلکه واکنشهای اشتباه، زاویهی دید غلط و تلاشهای بیهوده ما برای کنترل اوضاعی که اساسا در کنترل ما نیست، خودشون یه کلاف سردرگم درست کردن که حالا اسمش رو گذاشتیم «مشکل».
در واقع، بزرگترین رنجهای ذهنی ما از جایی شروع میشن که اصرار داریم برای هر اتفاق طبیعی یا هر رفتار آدمهای اطراف، یه صورتمسأله بتراشیم و بعد بیفتیم به جون خودمون که حالا چطور حلش کنیم.
گاهی بزرگترین قدم برای آرامش، پیدا کردن راهحل نیست؛ بلکه اینه که به خودت بیای، به عقب نگاه کنی و ببینی اصلاً از اول مسألهای وجود نداشته که بخوای حلش کنی.
داری سایه خودت رو تو تاریکی میزنی.
ببینید دوستان، ما الان دو ماهه بدنمون رو حالت هشدار و جنگ و گریز تنظیم شده.
برای کمتر از ایناش میرن دکتر و تراپی!
جنس ایرونی هستیم که تاحالا دووم آوردیم، همینطوری رندم، بزنید رو شونه کناردستی و بگید:
شب های هجر را گذراندیم و زنده ایم
ما را به سخت جانی خود این گمان نبود
«درود به مردم شریف ایران»، «به نام خدا من ژینا امینی هستم»، «بچهها نخندینا»، «بارون اومد و یادم داد، تو زورت بیشتره»، «ندا نترس، ندا بمون»، «یه دل میگه برم برم برم»، «سلام، من مهرشاد هستم»، «من هم فرزند کسی هستم»، «توی همین موازات بودیم، دستمون تو دست هم بود، یهو دیدم افتاد»، «بچههای منو کشتن، گفتن خطای انسانی بوده»، «دارن این همه آدم رو میکشن که بگن یک نفرو نکشتن؟»، «سلام، به چنل یوتیوب سارینا خوش اومدید»، «حیدر حیدر کنان به بچهی من شلیک کردن»، «دوست دارم الان که دارم میرم تظاهرات، چندوقت دیگه یه اتفاقی بیوفته»، «سپهر من کجایی بابا؟»، «مانی بابا تو برو من میآم»، «توی برگه نوشتن متهم اظهار پشیمونی نکرد»، «دادا برای چی نرم؟»، «بعدا اینو استوری میکنید میگید برای رفتنت زود بود»، «خب یه ۲۰۷ مشکی»، «پروانهی بنفشی دیدی منم»، «اونا برای تمرین داخل کلاس بود حاجآقا»، «دارم میسوزم بابا»، «سورهی آل عمران، خدا ستمگران را دوست ندارد»، «بابا حکم من اعدامه، به مامان چیزی نگو»، «میخوام فقط بابام پیشم باشه»، «حاجآقا اینا برای ورزش هستن»، «جون منو ازم گرفتن خانم، جون من توی اون هواپیما سوخت»، «بچهی من چه گناهی کرده بود که زنده زنده توی هواپیما سوخت؟ چرا هیچکس جواب منو نمیده؟»، «دیگه نمیترسیم، میجنگیم»، «بچهها، کمک»، «بچهی من حتی نمیتونست تا سر کوچه تنها بره»، «بهنام خداوند رنگین کمان»، «من خوبم بابا خوبم، چشمام فقط میسوزه، زنده میمونم قول میدم»، «بلند شو مادر، بلند شو، ببین مادرت داره میرقصه، بلند شو»، «بابا بسه، بسه بابا بسه بسه»، «کف خیابانم، نه ترسی دارم، نه نگرانی، حقم را میخواهم»، «ما تماشاگر نمیخواهیم به ما ملحق شوید»، «من که زود بلند شدم، پس بابایی کو؟»، «پاشو برات نون خامهای گرفتم مامان، پاشو هرچندتا دوست داری بخور»، «من این حور و پری رو ۲۳ سال خودم پروردم، تو قبر نگاش کنم؟»، «این رضای پرپر شدهی من تقدیم به میهن»، «بابا، خیالت راحت، دوستت دارم»، «واسه خواهرزادهی من، گوش کن، واسه خواهرزادهی من دست بزنید»، «کاش انقدر با غیرت تربیتش نمیکردم که اینطوری بشه»، «شمعهاشو کی فوت کنه مامان؟»، «پسرش گفته چرا اسم مادرمو نمیخونید»، «آرام بخواب دلدار من، ای صهبای زیبای من»، «چه بارون بیاد چه برف بیاد چه بوران، مانی صفرپور به آرزوهاش میرسه»، «یک لحظه وصل شدم و میخوام بنویسم زن زندگی آزادی، برای همیشه»، «آخ حامد جان»، «پدر من ورزشکار بود، هر روز وزنه میزد، اگر اینا نمیکشتنش، ۱۲۰ سال دیگه زنده میموند»، «آقا این خطو میشناسی؟ تیر خورده نفس نمیکشه»، «ما رفتیم جلوی عراق از ناموس شما دفاع کردیم که شما بچههای ما رو بکشید؟»، «بچهمو میبردم سرکار، بچهم تنها نیاد، تو سرما نیاد، الان بچهم هم تنهاست هم تو سرماست»، «توی فاتحهی من قرآن نذارن، مردم برقصن»، «به امید روزهای قشنگ، کنار تو»، «اندازهی دنیا برنامه داشتی مامانی»، «دخترم دکتر بود»، «آرزو میکنم سال دیگه این موقع، هیچکدوممون اینجوری نباشیم»، «اگه منافق زده چرا بچهی من قطعهی شهدا نیست؟»، «پاشو خوشگلم من تنهایی خیلی میترسم»، «بچهها سرپرستشون رو توی اتفاقات اخیر از دست دادن، کسی هست نگهشون داره؟»، «مبین من روت پتو میکشیدم، نمیذاشتم اینطوری یخ بزنی»، «اگر آزاد شد، خوشحالی کن بهجای من، جای ما رو خالی کنید، من خیلی منتظر این روز موندم»، «دارم میرم، نه بهخاطر خودم، بهخاطر پسرامون»، «جون مادرت نزن»، «خدایا ظلم تا کی؟»، «بچهها تیر خوردم، نمیرم فقط»، «خدا، مست، داره تماشا میکنه هیبت پدر منو که داره میره پیشش»، «اگه دیگه آنلاین نشدم، منو فراموش نکنید، بدونید من مفت نمردم، تو جشن آزادی اسم منو بیارید»، «توروخدا نذارید بمیرم هفتهی دیگه عروسیمه»، «نترسید نترسید، ما همه با هم هستیم»، «عه باباییه، باباییه»، «پاشو مادر آهنگ موردعلاقهتو گذاشتن»، «بهنام! بهنام!»، «توپ تانک مسلسل، دیگر اثر ندارد، به مادرم بگویید، دیگر پسر ندارد»، «سهمِ بچهی من، توی مملکت من، توی وطن من، پنج تا گلوله بود»، «من یه رضا از دست دادم ولی هزارتا پسر گیرم اومد»، «اگه دستگیر شدم و یا دیگه نبودم، بدونید من همیشه در کنار مردم ایستادم»، «خب میشه بگید محاربه چیه لطفا؟ من نمیدونم قربان»، «حکم اعدام من صادر شده و این تماس خداحافظیه»، «شنیده بودم سر بیگناه تا پای دار میره ولی بالای دار نمیره، ولی دروغه»
#انقلاب_شیروخورشید
آن خیزش میلیونی 18 دی که اوج انقلاب ملی شیر و خورشید بود یک ماهه شد. این داغ سرد نخواهد شد. این رود خون خشک نخواهد شد. ما زاده امیدیم نه ترس و هراس. ایران را از جمهوریاسلامی پس خواهیم گرفت.
به نظر من راجب #رشت و قتل عامی که توش اتفاق افتاد کم نوشته شد. خیلی کم ؛ حداقل اندازه هزاران نفری که تو دلِ آتیش #بازار_رشت زنده سوختن! یا موقع فرار کشته شدن!
دست کم رشت ۳۰۰۰ تا ۴۰۰۰ نفر بلکه بیشتر کشته داده و در باغ رضوان مردم شاهد گور دست جمعی بودن.
راجب آتش سوزیه به عمد که