ترم 4 مجبورشدم خوابگاهمو عوض کنم کلی تلاش کردم بمونم ولی نهایتا مجبور شدم برم
در کمال ناباوری جای جدید از همه لحاظ بهتر بود
ازین مقاومتای احمقانه زیاد داشتم ولی همیشه نتیجه تغییر خوب بوده
الانم در آستانه یک تغییرم و شدیدا دارم مقاومت میکنم
هنوزم تغییر ترس دا��ه
شروع جدید ترس داره
قبل ازینکه از خونه برم بیرون خونه دوستم با مامانمینا دعوام شدم
بعد دوشب ک اومدم دیدم واسم فرفولیک خریده بابا چون قبلش گفته بودم نیاز دارم
شرمنده اون بحث و دعوا شدم
با این که خودم مقصر بودم ولی قلدر بازی دراوردم
جبران کنم فردا
امروز همه جوره خوب بود
یعنی از هر نظر که فک کنی خوب بود
ولی یه جا تو کونم نرفت
یادم باشه که خوبی چو از حد بگذرد نادان گمان بد برد
فردا شنبه مهمیه
بیخیال همه ناراحتیا
نفرت انگیز تر از مردای سیستمی که دوس دارن نگاه جنسیت زده روی زن بمونه
زنایین که به این سکشوالیزه بودنشون افتخار میکنن و ازش استفاده میکنن بعد میگن مارو کالا نبینید