احساس میکنم بیشتر از یه عمره که اینجا چیزی ننوشتم. چرا واقعا؟ نمیدونم. یه روزی حس کردم دیگه نوشتن از روزمرگیها و کارهام بی معنیه. اینقدر دور شدم از همه چیز که اصلا به اون شکل سابق زندگی کردن رو از یاد بردم!
@1happyandhappy فکر کن درست تموم میشه شاغل میشی بزرگ میشی دوباره باید بشینی برای لباس فرم یه دست غصه بخوری. واقعا چه فازیه که همه ی معلما یه رنگ باشن؟ همیشه همین بوده؟
و جالب اینه که الان نمیتونم بهش بگم حالم خوب نیست بیا دنبالم نمیتونم رانندگی کنم. چون احتمالا سر حرف گوش ندادنم دعوامون میشه. 🫠 و نمیدونم برای شیفت ظهر چه غلطی کنم. درمانگاه میگه حداقل ۲۴ ساعت قبل خبر بدین کنسلی رو. پووف. 🥲
لجبازی من با خودم اینجوریه که دیشب دست چپم از کتف تا کف دست درد داشت؛ توجه نکردم و سعی کردم با کمپرس گرم و ماساژ آرومش کنم. هرچی الف گفت شیفتای فردا رو کنسل کن گفتم نمیشه هماهنگی ها انجام شده.الان اومدم سرکار، از درد دست دارم میمیرم، بی حالم و ضعف دارم و حس میکنم دارم بیهوش میشم
سلام، من فکر میکردم بیمعرفتی تو در این خلاصه میشه که این همه وقت، سراغی از من نگرفتی؛ امروز فهمیدم که تو تمام این مدت میدونستی من چه رنجهایی کشیدم و با این حال سراغم نیومدی.
فرق بین این دو، یه تصمیمه. تصمیم برای اینکه، برای ابد تو رو کنار بذارم.
خداحافظ دوست قدیمی من.
دلم میخواد یه قرص بخورم که ۱۲ ۱۳ ساعت بخوابم. بعدش بیدار بشم و همه ی این چیزای مزخرفی که الان برام مهمه و داره آزارم میده، دیگه برام مهم نباشه و بهشون بخندم.
احساس کردم باید قدمی بردارم برای اینکه دوستی حفظ بشه، پشیمون هم نیستم. اون کسی رو از دست داد که ماه هاست به خاطر این قهر رنج میکشه و چندبار تلاش کرده حل بشه همه چیز. من کسیو از دست دادم که هیچوقت منو به چشم دوست ندید.
سخته... اما میگذره و روزهایی میرسه که دیگه برام مهم نیست.
امروز و دیروز بی نهایت برای از دست دادن یک دوست گریه کردم. برای از دست دادنی که واقعا تقصیر من نبود. رابطه ای که انگار من هیچوقت توش پررنگ نبودم و فقط یک آدم جانبی بودم! ولی قلبم شکست. مخصوصا به خاطر پیام آخری که دادم و گفتم بیا همو ببینیم و دلخوریها رفع بشه ولی حتی سین نزد.
سوسیس نوددرصد ۲۰۲ خریدم، همین که برش زدم یه چیزای عجیبی داخلش دیدم. چربی چرخ نشده، ادویه میکس نشده، حتی یه چیزی شبیه برنج نرم لای گوشت. اینقد حالم بد شد که همشو ریختم دور و نیمرو خوردم. لعنت بهتون که هی گرون میکنید و روز به روز بی کیفیت تر میشه اجناستون.
تفاوت موسسه های برگزار کننده ی دوره اینجا مشخص میشه. دوهفته قبل از شروع دوره پیام دادم که به خاطر شرایط ناپایداری که وجود داره نمیتونم بیام تهران و اگر ممکنه کنسل کنید برای من. گفته با توجه به این شرایط نمیتونم پولی که پرداخت کردین رو عودت بدم!
دکتر برای کنترل میگرن یه دارویی برام نوشته که هرچیزی از گلوم پایین میره حالت تهوع میگیرم. فارغ از اینکه هی فیریک میزنم با حالت تهوع، اصلا دیگه از غذا بدم میاد. از تمام لذت های دنیا همین یه غذا خوردن مونده بود که این قرصه گند زد بهش.