در حالیکه داشتم از این در به اون در میزدم برای مامانم یه وی پی ان جور کنم که بتونه بعد از سه ماه وصل بشه، امروز دیدم توی تلگرام بهم پیام داده بازگشتم به تلگرام مبارک.
بهش میگم عه با چی وصل شدی؟ میگه حالا بماند :))
خیالم راحت شد واقعا، ماشالا دیگه بزرگ شده واسه خودش.
هر بار از جلوی خونه خرابههای کوچه بغلی رد میشم، پاهام شل میشه. هزار بار به این فکر کردم که اگر هدف فقط یه کوچه اینورتر بود چی؟
جنگ فقط واسه کسایی میتونه قشنگ باشه که مطمئن باشن ترکشهاش به در خونهشون نمیرسه.
متوجه شدم یکی از دوستامو روز دوم جنگ بخاطر انفجار از دست دادم. میتونست من باشم وقتی همون روز اطراف خونمون مورد اصابت قرار گرفت. جگرم خونه حیف از این جوونی …