مثل شما خندم نمیگیره من با این ویدئو
دفعه بعدی برم سر خاک رفیقام براش تعریف میکنم که
۱- اون کمکی که دل بهش بسته بودیم و آخرین دیالوگت بود که کمک میاد و چشم به آسمون بودی، بخاطر همین آدم نیومد و میلیارد خرج شد برای جنگ ولی حاضر نشدن کمک به آزادیمونو بکنن با وجود این آدم ( ترامپ و ماسک و شرکتای تِک بهتر از همه میدونستن این ادعاهای ریزش و QRcode سرابه و عقبنشینی هم از این دروغها ندیدن که کمک بشه بهمون)
۲- وقتی میگفتی مامورا باهامونن، ریزش کردن، باید باورم میکردی که نباید بدون ترس میرفتی جلو کلانتری، اونی که رو پشت بومه، تفنگشو زمین نمیزاره. اون ریزشی که دلتو بهش خوش کردی، فقط توی دایرکت بود( اگه زنده بودی بخاطر عشقت به آقای پهلوی، هنوزم باور نمیکردی حرفمو و شاید این ویدئورو هم اگه بودی و میدیدی، بازم کلکل میکردی باهام که نمیشه نقشههای انقلابو علنی بگن...)
حیف از مردگان این سال...
ریزشیای پادشاهی، تندتر از ما یقتونو میگیرن... ماها خون دادیم. خونِ یه ایرانی، خپنِ رفیقامون، بچ محلامون...
#کشتار_دی
یکی از مادرجنده ترین انسان های کره زمین کسایی هستن که اسپیکر میارن وسط طبیعت با صدای بلند آهنگ کیریشون رو میزارن، همیشه هم کسشر گوش میدن این انسان ها که مشخص میکنه سلیقه ی انسان با گوساله بودنش رابطه ی مستقیم داره.
یادش بخیر یه زمانی پیام استرسی یه معنی دیگه داشت
الان پیام استرسی من شده قرض گرفتن پول از رفیقام نکنه فک کنن سواستفاده میکنم یا...والا دارم میدوم خارکصه نمیرسه که نمیرسه چه گوهی بخورم منننن
بالای بالکن ایستاده و با لبخندی ملیح به پایین نگاه میکند. به جماعتی که با لباسهای خیس و چهرههایی مسحور، چشم از او برنمیدارند. خیره، افسونزده فردی که والاتر از خود میبینند. برایش هورا میکشند، برای دختری که تنها امتیازش، نسبتش با تبار قدرت است: فرزندِ مردی که پدرش روزگاری شاه بوده.
باران بیوقفه میبارد، و کمی عقبتر، مردی ایستاده که چتر سیاهی را بالای سر «والاحضرت» نگه داشته، خودش زیر باران خیس میشود تا او خشک بماند.
پایین، جمعیت شکوه صحنه را تحسین میکند، عکس میگیرد و تا روزها دربارهاش حرف خواهد زد. مسئله نه خودِ آن دختراست، نه خاندانش، و نه حتی صرفاً سیاست. مسئله، جامعهایست که در دل اینهمه ویرانی هنوز مجذوبِ فاصله است. جامعهای زخمخورده از سالها استبداد که همچنان به سلسلهمراتب نیاز دارد، هنوز میخواهد کسی «بالا» بایستد و او از «پایین» نگاهش کند.
در جهانی که بسیاری از الگوهای کهنه فرو ریختهاند، بعضی تخیلها با وجود فرسودگیشان همچنان زنده ماندهاند، تخیلهایی که نه نشانهی تداوم، بلکه نشانهی ناتمامماندنِ گذارند. و تخیلِ ارباب و رعیت، یکی از همانهاست. بازماندهای از نظمی #منسوخ که هنوز در ذهنها ادامه پیدا میکند.
پدرش را در زندان کشتند
در اوج افسردگی، به خاطر رو راست بودنش با مخاطب، صاحب یکی از بهترین پادکست های فارسی زبان شد
هزاران بار از چگونگی مرگ پدرش به دست جمهوری اسلامی صحبت کرد.
با افراد زیادی مصاحبه کرد و اعتماد جوانان رو حتی با درخواست ارسال صدایشان در تلگرام جلب کرد.
پلت فرم دیسکورد را در اوج کرونا ساخت و هزاران نفر در آنجا باهم دوست شدند و برنامه های فرهنگی و هنری اجرا کردند. و بماند که پسر معصومه ابتکار یک دفعه در آن جمع هم پیدایش شد و با اردنگی بیرونش کردیم.
او نه تنها از پلت فرمی که ساخته بود نتوانست در سخت ترین روزهای مردم ایران استفاده کند بلکه ماهها قبل از آن در تصمیمی بسیار عجیب، به ایران برگشت تا تبدیل به مهره نظام شود.
شرم بر آنان که تن و روح خود را حتی به قاتل پدرشان می فروشند تا فرصت بیشتری برای مصرف مواد روان گردان
و شاید سکس مجانی گیرشان بیاید.
کینگ رام یا رامین سید امامی یا هر خری که هستی، تو برای من حتی به اندازه تون جنده ولایی که توی خیابون عر عر می کنه اهمیت نداری، چون تو یه خنجر بزرگ رو از پشت، فرو کردی توی کمر طرفدارانت و کسایی که حرفاتو باور کردن.
متاسفم که طرفدار تو بودم و متاسفم که این پوستر کنسرت تو رو دیدم. برات متاسفم.
شما در تاریخ سربلند نخواهید بود، اگر برای اعدام کُردها سکوت کنید!
اپوزوسیون نباید با اسم رمز «تجزیهطلبی» کار سپاه و جمهوری اسلامی را برای اعدام کُردها و بلوچها آسان و بیهزینه کند.