این ویدیو، مستندی از مبارزات جوانان ایرانی در تظاهرات دیماه است؛ جوانانی که زیر باران گلولههای مزدوران رژیم، با شجاعت ایستادگی کردند. رژیم با نهایت بیرحمی و قساوت، این جوانان میهنپرست را به گلوله بست، اما صدای مقاومت و فریاد آزادیخواهی آنان خاموش نشد.
۲۰ دیماه ۱۴۰۴
ویدیویی از کهریزک تهران که در ۲۰ دیماه ۱۴۰۴ ضبط شده بود، تازه اکنون در حال انتشار است؛ زیرا رژیم با قطع گسترده اینترنت، میلیونها نفر را در بیخبری و انزوا نگه داشت، در حالی که سرکوب در سکوت ادامه داشت.
کیسههای پیکر در همهجا. ردیفهای طولانی اجساد. مادران و پدرانی که بر پیکر فرزندانشان شیون میکنند. انسانهایی که در شوک و ناباوری، در میان راهروهایی آکنده از مرگ سرگرداناند.
این یک «دولت» نیست.
و شاید هولناکترین بخش ماجرا این باشد که جهان به اندازه کافی دیده بود، به اندازه کافی میدانست، و با این حال سکوت را برگزید.
چگونه رهبران جهان هنوز با کسانی که برای حفظ قدرت حاضرند مردم خود را به خاک و خون بکشند، دست میدهند، مذاکره میکنند و از «صلح» سخن میگویند؟
و خطاب به هر فعال، روزنامهنگار، چهره مشهور، سیاستمدار و هر کسی که سکوت کرد یا از این رژیم دفاع نمود چون با منافع سیاسیاش سازگار بود: چگونه شبها آسوده میخوابید؟
درد ما بازی سیاسی شما نیست.
ما هشتگ نیستیم.
ما انسانیم.
و اگر این تصاویر را میبینید و هنوز هیچ احساسی در شما برنمیانگیزد، صادقانه بگویید:
چه چیزی در وجودتان مرده است؟
وجدانتان؟
انسانیتتان؟
یا توانایی اهمیت دادن، در حالی که ایرانیان در خون خود غرق میشوند؟
#پاينده_ایران_جاویدشاه
#نه_میبخشیم_نه_فراموش_میکنیم
ای ننگ براین حکومت ظلم سراسر ویران شدم ازشنیدن هقهق مادر
این جوانانِ بُرنا که بقتلشان رساندید
یک ملت ایران شده خونخواه برادر
برخون شریفانِ وطن عهد ببستیم
از پا ننشینیم و رویم تا دژ آخر
بر پیکرگندیدهتان مست برقصیم
بایاد عزیزان به شراب و مِی و ساغر💔
من دقیقا همینجام، یکی از همین جمعیت، در همین سکانس از این فیلم ترسناک.
وقتی عقب میرفتیم کنار همین پمپ بنزین یکی از پشت یقه لباسمو گرفت، تو اون چند ثانیه تا برگردم فکر کردم اینی که یقهم رو گرفته حتما ماموره و الان گیر افتادم و…
وقتی برگشتم دیدم یه خانوم میانسال با حال بد و چشمای نیمه باز یقه لباس منو برای کمک گرفته.
اثر گاز و استرس و دویدن های ممتد اون خانوم رو به مرز غش کردن رسونده بود.
افتاد زمین.
من و یه خانوم دیگه کنارش موندیم، با بطری آبی که دستم بود آب به صورتش زدم تا به هوش بیاد.
جمعیت یکییکی از کنارمون رد میشد و خیابون خلوت تر میشد و روبه روی ما کفتارای وحشی یگان ایستاده بودن.
خانومی که برای کمک کنارم مونده بود وقتی آخرین نفر از جمعیت هم از کنارمون رد شد بلند شد و فرار کرد ولی زن هنوز بیهوش بود و من نمیدونستم باید چه غلطی بکنم.
صادقانه و بی پرده بگم، تو اون چند ثانیه چند هزار بار به فکرم زد که منم بلند شم و فرار کنم. ترسیده بودم، نه، شکل صحیح تر اینه که «وحشت» کرده بودم.
خیابون خالی و پر از نخاله و دود و آتیش بود و مامورا ۵۰ متر جلوتر.
از پاکت سیگار یه نخ دراوردم، روشن کردم و دودش رو زیر دماغش گرفتم و… به هوش اومد.
بلند شدیم، به یه دسته دیگه از مردم که از خیابون پایینی میومدن ملحق شدیم و دیگه ندیدمش.
من قیافه اون خانوم رو اصلا یادم نیست.
حتی نمیدونم زندهست یا کشته شده.
اما اگر یه روز اینو خوندی، یه پاکت سیگار بهم بدهکاری، چون روی زمین جا گذاشتمش.
عزیزانی که توی این 90 روز نبودین.
گفتم حیفه نذارم، شاید این صحنه ها را ندیده باشید.
در هفته های آخر حمله آمریکا، نیروهای یگان ویژه و سپاه توی تهران کارتنخوابی میکردن.
#جاویدشاه
یهسریا میگن بین کودکان میناب، مسافران هواپیمای اوکراینی یا هر ایرانیِ بیگناهی که کشته میشه با جاویدنامان ۱۸ و ۱۹ دی نباید فرقی گذاشت.
فرق دارن عزیز، قدر زمین تا آسمون فرق دارن.
همهی کشتهشدهها برای ما عزیزند، اما همهی اونها در یک جایگاه نیستن: «عدهای قربانی بودن، عدهای قهرمان.»
کودکان میناب، مسافران هواپیمای اوکراینی و هر انسان بیگناهی که جونش رو جمهوری اسلامی گرفته، قربانیان جنایتهای این حکومتان و داغشون تا همیشه بر دل ماست، اما جاویدنامان دیماه فقط «کشتهشده» نبودن،
اونها آگاهانه ایستادن، خطر رو دیدن، سکوت نکردن و جون عزیزشون رو برای ایران ما دادن.
با چه منطق و چه شرافتی میشه کسی رو که قربانیِ ظلم شده با کسی که آگاهانه برای مقابله با ظلم جون داده، در یک دسته قرار داد؟
باز هم میگم، برای ما هر دو عزیزن،
اما یکی نماد رنج تحمیلشدهست و دیگری نماد شرافت، شجاعت و ایستادگی.
وقتی شما نبودید:
• محسن چاووشی آهنگ «حسبی الله» داد، گفت حاضرم ۴۷ سال دیگر به جمهوری اسلامی فرصت بدهم نقایصش را برطرف کند، لاریجانی هم از او تشکر کرد و چند وقت بعد شد چهره هنر انقلاب.
• علی زند وکیلی، بنیامین و علی قمصری روی پل و راهآهن و نیروگاه برق ضجه میزدند.
• محسن نامجو به همهمان گفت وطنفروش.
• علی عظیمی گفت شما روسیاه تاریخید.
• ایرج طهماسب به دیاسپورا گفت برای خوشبختی به خارج رفتند، بعد فهمیدند خوشبختی را در خانه کودکیشان جا گذاشتهاند.
• کینگ رام خون پدرش را فروخت و برای حکومت کنسرت برگزار کرد.
• صدف بیوتی به مردم گفت شما مثل مجاهدین هستید.
• سهیل مستجابیان هم توی کلوزفرند به مردم فحش داد که بعدش لو رفت.
• بهزاد فراهانی گفت ما بیضه داشتیم شاهو کشیدیم پایین، شما هم اگه دارید انقلاب کنید.
• حسین رزاق توی کلابهاوس نقش نماینده دادستان جمهوری اسلامی را گرفته بود و برای بازداشتشدهها کیفرخواست اعدام صادر میکرد.