دندونپزشک جدیدم خیلی ماهه. میدونه من چه قدر میترسم و خیلی با حوصله رفتار میکنه. آمپولش اندازه نیش پشه هم درد نداره. قبل این که هر کاری بخواد بکنه در موردش بهم توضیح میده که استرسی نشم. همش میزان دردمو چک میکنه و اگر یه کاری دردناک باشه قبلش میگه ممکنه یه کوچولو دردت بگیره.🥹
چند هفته پیش یه پیرمرد کاملا بی دلیل وقتی از کنارم رد میشد بهم طعنه زد و با عصاش زد به پام وقتی اعتراض کرد بدتر منو زد. یه آقاییم از اول شاهد ماجرا بود اما کاملا منفعل.دوتا پسر جوون اومدن نگهش داشتن گفتن خانم زنگ بزن پلیس ولی اون آقا که شاهد بود بهشون میگفت مگه شما دیدین که بزنه؟
با اینکه از زندگی الانم خیلی راضی هستم اما هنوزم دیدن یه پست یا یه عکس از رشت و خوابگاه و دانشگاه میتونه منو پرت کنه به گذشته و به همم بریزه. انگار جای خالی اون زندگی و خاطره های تکرار نشدنی یه حفره تو قلبم ایجاد کرده.
هر وقت کرم دور چشم، آبرسان یا هرچیزی اضافه میاد اضافیشو میزنم به صورت حکمت و اون قیافه ی متمرکزش که سعی میکنه ذره به ذره ی اون روتین پوستی رو جذب کنه خدااااااست.
از اون صبح های تراز بود. صبح زود بیدار شدم. نه کلاس داشتم نه باید میرفتم سرکار. رانندگی کردم. موزیک گوش دادم. قدم زدم و رفتم یه جا قهوه خوردم. برای خودم گل خریدم و برگشتم خونه.