تو خوابگاه خانمه تو دستشویی بود بعد طول کشیده بود،دختره پشت در هی در میزد عزیزم خوبی؟ بیا بیرون دیگه،بعد پنج دقیقه باز گفت شاید اتفاقی براش افتاده،یه طبقه پیگیر عن ��انمی بودن، خانمه اومد گفت چکار کنم میخوای وسطش قیچیش کنم؟ =)))
بعد دختره برگشته به فرزانه میگه زبونشم مثل عنش درازه
درسته که از این دفتره که اومدم بیرون ناراحتم بابت اینکه نمیدونم بابت ادامه زندگیم چه تصمیمی بگیرم و چی درسته و غلط، ولی واقعا روانم آرومه و آرامش دارم.
تو این دفتر، رئیس کلی ادعا داشت و احساس میکنم همه ادعاهاش با من زیر سوال رفت و خب خوشحالم، امیدوارم بدونه همچین گوه خاصی هم نیست وقتی حتی شعورش به خدافظی نرسید.
فقط اسم گنده کرده و داره زورش رو میزنه نگهش داره ولی خب ریده.