این متن رو بعد افشای پرونده پژمان جمشیدی نوشتم.متن بخشهایی از سازوکار زنستیزانه جامعه برای همدلی با آزارگر (Himpathy) رو بررسی میکنه.با بالا اومدن دوباره بحثهای مربوط به آزار جنسی، دوستانم در مجله زنان لطف کردند و متن کامل رو امروز در سایت قرار دادند
https://t.co/ystdZc9RRB
انقدر شرایط دیشب عجیب و غریب و پرتنش بود که باورم نمیشه این حجم تجربه سنگین خواب نباشه
دعوا با پرچمیای سرچهارراه،
غلیان خشم و گریه و کنترل پنیک،
بعد از کلی تلاش برای آرامش، یهو گومب!
و کل خونواده، کنار پنجره، در حال دیدن صحنههایی که فکر نمیکردم هیچوقت جز توی فیلمها ببینم...
برای یه سرچ ساده سوال پزشکی تو شرایطی که دکترا رفتن تعطیلات و خودمون موندیم و خودمون، له له میزنم برای دو دقیقه اینترنت بیشتر؛
نه دکتری هست نه حتی جواب تلفنی و نه اینترنتی
باید تو نگرانی خودمون بسوزیم و بسازیم تا وقتی دستمون به کسی یا جایی برسه
لعنت به تک تک این پرچم به کونای سرچهارراهها که یک ساعت آرامش برای ما نذاشتن!
آخه کدوم نفهمی وقتی زیر بمبارونه ساعتای آرومش رو با صدای عرعر بیمحتوا با bass زیاد پر میکنه؟!
احمقای کمعقلی که به پشتوانه اسلحههای یه مشت آدم کمعقل با ماسک! سر چهارراهها عرعر میکنن. بزدلای حقیر