من یادمه زمانی که اسید پاشی های اصفهان بود و من کلاس چهارم بودم هرروز صبح یه دور قبل مدرسه رفتن ، یه دور بعد از مدرسه وقتی مامانم عصر میخواست بره سرکار گریه میکردم از ترس که یه وقت چیزیش نشه
ترسناکترین اتفاق برای من از بچگی اسیدپاشی بود یادمه بازار بودیم دیدم یه مرد گنده یه بطری دستشه با یه پوزخند مسخره ای از محتویات بطری پاشید سمتم و من شروع کردم به لرزیدن هیچوقت یادم نمیره با چه ترسی قطره های آب رو از صورتم کنار میزدم باورم نمیشه چه حرومزاده هایی بودید و هستید
i believe in re-reading and re-watching your favourite books & movies at different stages of your life. the plot never changes, but your perspective does.
واقعا قشنگ ترین عکسام رو پسری از من گرفته که بیشتر از همه دوستم داشت ، هرچقدرم زمان میگذره بازم عکسای اون موقع خودمو که نگاه میکنم دلم گرم میشه که یه زمانی اونقدر دوست داشته شدم
به همه پیشنهاد یوگای سالمندان برای پدربزرگ و مادربزرگ هایی که همچنان سر پان رو میدم ، بعد از دو ماه کامل تغییر توی روحیه و جسمشون رو میشه دید و خیلی خوشحال کنندس این تغییر