نوعروس کشتید، تازه داماد کشتید، مادری رو به همراه سه فرزندش کشتید، زن و شوهر رو همراه با فرزندشون کشتید، ورزشکار کشتید، پزشک کشتید، فروشنده کشتید، دانشجو کشتید، نخبه کشتید، جانباز جنگ کشتید، بچه مدرسهای کشتید، بچه یتیم کشتید، تنها نان آور خانه رو کشتید، بچه پرورشگاهی کشتید، برادر رو کنار برادر کشتید، رفیق رو کنار رفیق کشتید، فرزندان ملت ایران رو کشتید.
باران میآمد میرقصیدیم، باد میوزید به دشت میرفتیم و میرقصیدیم، تابستان و زمستان جشن میگرفتیم. زندگی بود و خنده و شادی و تیرگان و مهرگان اما شما عرب پرستان باد که میآید وحشت میکنید و یاد قیامت میافتید با آمدن باران نماز وحشت میخوانید و کل سال را با مرگ و عزا گریه میکنید؛ شما حرام زادگان مردهی کوثر هستید و ما زندهی می
شما را چه به ایران؟
پسر جوان، همانطور که با دستانش سعی میکرد جلوی خونریزی بر اثر اصابت گلوله را بگیرد، رو به آسمان کرد و گفت: من برای مردن، خیلی جوانم. من هنوز زندگی نکردم
و چه بسیار جوانانی که زندگی نکرده، از میان ما رفتند