شمع گذاشتم جواب نداد. یه درخواست کوچیک و از ته دل دارم ❤️
اگر بین شما مامانها یا باباهایی هستن که لباسهای پسرشون دیگه اندازهشون نیست، ولی هنوز تمیز و قابل استفادهست، اگر سایزش به پسر من میخوره، ممنون میشم اگه دوست داشتید به من بدید تا بتونم برای پسرم استفاده کنم.(ده سالشه)
به عنوان کسی که حتی حاضر نیستم داریوش و بین دوتا گزینه برای انتخاب بذارم چون برام در مقام مقایسه با هیچکس نمیتونه باشه بگم که تو آهنگ نون و پنیر و سبزی اِبی خدا بود و داریوش بندهی خدا
من عاشق توجه های ریزم. مثلا؛
میدونستم این مدل بيسکوئيت رو دوست داری برات چندتا گرفتم.
بیا بریم یه جایی که آبیه، میدونم عاشق رنگ آبی ای.
نقاشی جدیدتو بهم نشون بده.
از کتاب جدیدی که میخونی بهم بگو.
بیا برات آفتابگردون گرفتم.
بیا باهم راجع به کامو حرف بزنیم.
میدونی وقتی برمیگردم حس نمیکنم اینجا خونمه
واسم شد خونه مامان و بابا
حس نمیکنم به اینجا تعلق دارم
از اون بدترش اینه که وقتی شیرازمم حس نمیکنم خونه خودم زندگی میکنم،اونجام همه احساس مسافر بودن بهم میدن
مفهوم خونه و احساس تعلق و دلگرمی به کسی یا مکانی یه جایی تو این سالا گمشد.